تبليغاتX
مصائب احمدی نژاد
 
مصائب احمدی نژاد
 
 
الیس الصبح بقریب
 
رفسنجانی خطاب به رهبر انقلاب(پیش از انتخابات):بي‌شك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نمي‌تابند و آتش‌فشانهايي كه از درون سينه‌هاي سوزان تغذيه مي‌شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت                                                               همسر رفسنجانی:اگر تقلب نشود، موسوي رئيس‌جمهور مي‌شود، ولي خدا نکند تقلب کنند که اگر اينگونه شود، مردم به خيابان‌ها مي‌آيند و اعتراض مي‌کنند                                                                    آقای موسوی ساعت یازده 22 خرداد:مردم خود را در شامگاه میلاد بانوی دو عالم برای برگزاری جشن پیروزی آماده کنند.                                                                 خانم رهنورد همسر آقای موسوی:من خودم لرم و آقای موسوی داماد لرهاست.مگر می شود لرها داماد خود را بگذارند به کس دیگری رای دهند.

پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم،شایعات فراوانی مبنی بر حضور برخی افراد سرشناس سیاسی برای کاندیدا شدن منتشر می شد،اما کسانی که حضورشان در این انتخابات قطعی شد چهار نفر بودند که همگی آنان را می شناسیم.

محمود احمدی نژاد طبق اصل نانوشته ای مبنی بر نامزدی دوباره روسای جمهور وقت، دوباره نامزد شده بود تا رئیس جمهور شود.از سویی دیگر دارودسته اصلاح طلبان که از حمایت گسترده رفسنجانی برخودار بودند پس از کش و قوس های فراوان و جابه جا کردن برخی افراد نظر محمد خاتمی،سرانجام میرحسین موسوی را معرفی کردند.درواقع موسوی نماینده هاشمی رفسنجانی و دارودسته وی بود که برای مبارزه با احمدی نژاد و کنار زدن وی آمده بود.در واقع احمدی نژاد در طول چهار سال پا روی دم دارودسته رفسنجانی گذاشته بود و او نمی خواست احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود زیرا در غیر این صورت حیات سیاسی دارودسته اش به خطر می افتاد.مهدی کروبی نیز که در دوره پیش با وعده ۵۰ هزار تومانی اش نتوانسته بود رئیس جمهور شود این بار نیز آمد اما بدون وعده ۵۰ هزار تومانی اش.عشق به قدرت و منافعش طوری چشمان وی را کور کرده بود که حاضر بود دوباره شانس خود را آزمایش کند.در واقع وی نماینده اصلاح طلبان نبود بلکه آنان برای این که دلش را نشکنند از حضور او جلوگیری نکردند.حضور دو اصلاح طلب در برابر احمدی نژاد اصول گرا سبب شد تا عناصر پشت پرده فکری کنند تا این امر منجر به وجود آمدن توطئه علیه احمدی نژاد نشود از این رو یک اصول گرا را وارد صحنه کردند تا این شائبه کم رنگ شود.این اصول گرا کسی نبود جز محسن رضایی فرمانده پیشین سپاه پاسداران.(اصول گرا تر از این پیدا نمی شود!)

محسن رضایی می دانست که شانسی برای پیروزی ندارد اما رابطه خوبش با رفسنجانی باعث شد تا به پیشنهاد عناصر پشت پرده جواب رد ندهد.آقایان موسوی،کروبی و رضایی هر کدام پیش از انتخابات درباره آن به طور جداگانه با رفسنجانی دیدارهایی داشتند.از این میان تنها کسی که دیداری با رفسنجانی نداشت احمدی نژاد بود.در واقع سخنان احمدی نژاد در یکی از مناظره های انتخاباتی اش به این نکته اشاره کرده بود که این سه نامزد در واقع یکی هستند که از سوی برخی افراد پشتیبانی می شدند.در مناظره های انتخاباتی آقای رضایی با آقایان موسوی و کروبی به تنها چیزی که این دو توجه نمی کردند رضایی بود به طوریکه از این مناظره ها در جهت تخریب احمدی نژاد استفاده می کردند.

هزینه نکردن مبالغ هنگفت برای تبلیغات توسط آقای رضایی و کم بودن تراکت های تبلیغاتی که برخلاف آقایان موسوی و کروبی نمونه های دیگری بود که نشان می داد وی برنامه از پیش طراحی شده برای انتخابات نداشته است.مطرح کردن برخی برنامه های پراکنده و ناکارآمد مانند فدرال کردن ایران نمونه دیگری است که نشان می دهد حتی برنامه مدونی نیز نداشته است.

معمار اقتصاد نوین ایران پس از انتخابات نیز به برنامه از پیش طراحی شده عمل کرد و مدعی شد ۳.۵ تا ۷.۵ میلیون رای می آورده است!درحالیکه در نظر سنجی ها حتی وی پس از کروبی قرار داشته بود.طرح ادعای وی مبنی بر تقلب از پیش برنامه ریزی شده بود به گونه ای که مردم تصور کنند رضایی که از بزرگان نظام و نزدیک به رهبری است حتما در ادعایش مبنی بر تقلب صادق است.پس از بازشماری برخی صندوق ها رضایی انصراف خود را از پیگیری شکایتش اعلام کرد.نماسیدن چیزی به نفع رضایی در این بازشماری سبب شده بود تا وی انصراف دهد و این درحالی بود که وی با گرفتن ژست قانون مداری دلیل انصرافش را وضعیت حساس کشور در آن برهه اعلام کرده بود.

پس از خاتمه یافتن جریان های پس از انتخابات وی در مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد شرکت کرد.او دلیل شرکتش در این مراسم را احترام به رهبری عنوان کرده بود.اما آیا او نمی دانست که رهبری نتایج انتخابات را تایید کرده و هرگونه تقلب در آن را منکر شده بود؟آیا احترام به رهبری این گونه است؟آیا پیوستن کسی که سالیان دراز در جبهه های جنگ در خدمت ایران و انقلاب بوده به جریانی که هدفش نابودی ایران و انقلاب بود،درست است؟آیا....

اما این روزها رضایی با مطرح کردن طرح های گوناگون درباره کمسیون انتخابات و تفسیرهای گوناگون از وقایع کشور سعی دارد موقعیت خود را در فضای سیاسی کشور بهبود بخشد.مطرح کردن این گونه طرح ها مانند کمیسیون انتخابات در حالی بیان می شود که کشوری مانند افغانستان با وجود اجرا کردن این طرح هنوز از سوی کشورهای غربی متهم به تقلب می شود.رضایی که در پیش گویی های خود همواره درست گفته است!ـمانند حمله آمریکا به ایران در سال ۸۶- بهتر است به جای پیش گویی،طرح دادن و نامزدی برای انتخابات در کنار آقای رفسنجانی به دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام بپردازد و گذشته  تقریبا پرافتخار خود را  خراب ننماید.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 20:35  توسط هادی سلطانیه  | 

لابی گری در جهان امروز یک امر غیر قابل انکار است.از کوچکترین بخش یک کشور تا بزرگترین بخش آن را برخی لابی ها تشکیل می دهند.حتما یک لابی به منظور اجرای اهداف خلاف قانون و زشت تشکیل نمی شود بلکه در برخی کشورها این لابی ها برای اهداف انسان دوستانه به وجود می آیند.هر چند که این گونه لابی ها بسیار کم پیدا می شوند.

از مافیا گرفته تا آیپک که حتی رئیس جمهور آمریکا را تایین می کند،نمونه هایی از لابی گری در کشورهای مختلف است.لابی اسلحه سازی در آمریکا و لابی های قاچاق مواد مخدر در اروپا،آمریکای شمالی و به خصوص کلمبیا - که در فهرست کشورهای فاسد که توسط آقای موسوی ارائه داده شد در رتبه بسیار بالاتری از ایران قرار داشت که نشانگر سالم بودن آن کشوردارد! - از دیگر لابی های موجود در جهان هستند که قدرت غیرقابل انکاری دارند.

اما در کشور ما ایران نیز در برهه هایی از زمان این لابی ها وجود داشته است.در زمان طاغوت دسته های انتصابی نمایندگان حامی انگلیس و روسیه وجود داشتند که طرح های مورد نظر این کشورها - به خصوص انگلیس و آمریکا - مانند کاپیتولاسیون را مطرح و آن را تصویب می کردند.پس از انقلاب نیز این دارودسته به گونه ای دیگر وارد عمل شدند.در دوران آقایان رفسنجانی و خاتمی،نفوذ گسترده لابی های سرمایه داری سبب شد تا خط مشی دولت به سمت ثروتمندان و سرمایه دارانی که سرمایه شان را در خدمت تولید و ایجاد اشتغال صرف نمی کردند کشیده شود.همچنین در دوران آقای خاتمی برخی نمایندگان مجلس با مطرح کردن طرح هایی مانند سه فوریت تعلیق فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران گوشه دیگری از این لابی گری ها را نشان دادند.علاوه بر آن تیم مذاکره کننده هسته ای ایران که از افرادی مانند موسویان و ناصری تشکیل می شد سهم عمده ای از خفت را تقدیم ایران کردند.آقای ناصری با بستن قرارداد های گوناگون با شرکت های نفتی خارجی در کنار مهدی هاشمی رفسنجانی - که ماجرای رشوه گرفتن او از برخی شرکت های خارجی آشکار شد - بخشی از لابی های فساد را تشکیل می دادند که در حوادث پس از انتخابات هویدا شدند.

اما برای چه این موضوع را پیش کشیدیم؟این روزها بحث آلوده بودن یا نبودن برنج های وارداتی مطرح شده است.پس از افزایش فجیع قیمت برنج ایرانی در سال گذشته،دولت تصمیم گرفت برای کاهش قیمت برنج از کشورهای دیگر وارد کند.این امر سبب شد تا قیمت برنج از کیلویی ۴۰۰۰ تومان به حدود ۱۹۰۰ تومان کاهش یابد.کار به این جا ختم نشد.قیمت پایین برنج های وارداتی سبب شد تا قشر پایین جامعه این برنج ها را به برنج های ایرانی ترجیح دهند.هر چند برنج ایرانی از لحاظ طعم و مزه و عطر چیز دیگری است اما قیمت آن نیز چیز دیگری است!

این امر سبب شد تا کسانی که جیب هاشان-مانند کسانی که از رسیدن قیمت مسکن به اوج جیبشان پر شده بود - با رسیدن قیمت برنج به ۴۰۰۰ تومان پرشود به تکاپو بیفتند و با همکاری صداوسیما و رسانه های وابسته به خودشان و برخی نهاد ها دست به کار شوند و بحث آلوده بودن برنج ها را مطرح کنند.امری که حتی رئیس جمهور نیز تلویحا به جوسازی بودن آن اشاره کرده بود .با مطرح کردن این بحث به سرعت نور از ۱۵۰ تومان تا ۲۰۰ تومان افزایش پیدا کرد که البته تقریبا تا همین حد باقی مانده است زیرا هنوز هم از برنج های ایرانی استقبال نمی شود.

آری به جمع لابی های موجود در جهان و ایران لابی برنج نیز افزوده شده است.بدون در نظر گرفتن اظهارات سازمان های مختلف درباره آلوده بودن یا نبودن برنج ها بیشتر مردم بدون توجه به آن ها هنوز هم از برنج های دانه بلند استفاده می کنند و تلاش گسترده لابی برنج برای افزایش قیمت برنج ایرانی بیهوده بود است.درباره نابود شدن کشاورزان برنج کار شمال هم باید گفت که هیج گاه این اتفاق نمی افتد.زیرا اگر آنان برنجشان را با قیمت کیلویی ۱۰۰۰۰ تومان هم به فروش برسانند باز هم خریدار دارند.برای قشر پایین جامعه جوسازی ها درباره وجود سرب و آرسنیک و مرگ موش در برنج ها نتیجه نمی دهد زیرا آنان که در پایین شهرتهران زندگی می کنند همه روزه سرب ناشی از خودرو ها را نوش جان می کنند در حالیکه بالاشهری هایی که در دامنه های کوه های البرز زندگی می کنند خیالشان  راحت است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:37  توسط هادی سلطانیه  | 

در همان روزهای انتخابات گروه های حامی موسوی برای تاثیرگذاری بیشتر دست به اقدامات فراوانی می زدند که خوشبختانه یا بدبختانه برخی از آنان نتیجه داد و توانستند قشری از مردم را با دروغ های خود گول زده و زمینه رای دادن آنان را به موسوی فراهم کنند.یکی از این اقدامات همان زنجیره سبز بود که قرار بود از راه آهن تا تجریش کشیده شود که همان گونه که پیشتر گفتیم راه آهنش را فاکتور گرفتند و از حوالی میدان ولیعصر(عج) تا تجریش آن هم نه به صورت زنجیره بلکه به صورت تکه تکه زنجیر تشکیل دادند.پس از اعلام نتیجه انتخابات نیز وقتی پیروزی رقیبشان را برنتافتند برخی مردم را به خیابان ها کشاندند و از راه های مختلف مانند ایجاد ناامنی و...خواستند احمدی نژاد را سرنگون کنند که البته نتوانستند.

پس از این جریانات و فروکش کردن احساسات و حاکم شدن فضای عقلانی از سویی و روشدن دروغ های دارودسته رفسنجانی - موسوی،نخواستند شاهد فروکش کردن اعتراضات باشند.به همین خاطر اقدامات گسترده و تبلیغات فراوانی را از طریق رسانه های وابسته داخلی و خارجی شان ترتیب دادند.برگزاری مراسم سوم،هفتم و چهلم برای کشته شدگان حوادثی که خود به راه انداخته بودند،فراخواندن مردم به افزایش مصرف برق و ترکاندن شبکه برقی کشور!،دعوت به شرکت در راهپیمایی روز قدس و دیگر موارد از جمله اقدامات آنان بود تا به قول خودشان جنبش فروکش نکند.حضور اندک برخی حامیان افراطی دارودسته موسوی در برخی برنامه های بالا و عدم شرکت بسیاری از مردم موجب شد تا همه اقدامات آنان شکست بخورد.

اما امروزه خبرهای از گوشه و کنار می رسد مبنی بر اینکه جنبش سبز!قصد برگزاری تجمع در دانشگاه ها و مطابق معمول برهم زدن نظم آن ها را دارند.در همین راستا برخی از حامیان اندک افراطی این به اصطلاح جنبش،با برهم زدن نظم مراسم آغاز سال تحصیلی در دانشگاه تهران خواستند این گونه القا کنند که دانشگاه ها مخالف دولت احمدی نژاد هستند و دولت وی با مشکلات فراوانی از سوی دانشجویان مواجه خواهد شد.اما طبق روال عادی حامیان جنبش سبز به نوعی توهم گرفتار آمدند و نخواستند بپذیرند که بازهم در اقلیت قرار دارند و اقلیت نمی تواند کاری انجام دهند.

ناتوانی گروه های اپوزسیون که این روزها با نام سبزها معرفی می شوند در بیان مودبانه و با آرامش مواضعشان از دلایل عدم موفقتشان در جذب توده مردم بوده است.ماجرای دانشگاه امیر کبیر و حضور احمدی نژاد که در آن که ،آن وقایع زشت روی داد گوشه ای از اقدامات سبزهای امروزی و مخالفان دیروزی بود.احمدی نژاد حتی در کلمبیا نیز با اینکه اکثر دانشجویانش صهیونیست و مخالف احمدی نژاد و ایران بودند با آن بی ادبی ها و آتش زدن تصویرش مواجه نشد.یکی از دلایل دیکتاتور بود احمدی نژاد نیز شاید همین باشد که نامش به عنوان رئیس جمهوری که عکسش آتش زده می شود و کاری به آتش زنندگان عکسش ندارد در تاریخ به عنوان دیکتاتور ثبت شود.

امروز بیشتر از گذشته دانشگاه ها ممکن است طرفدار احمدی نژاد نباشد ولی طرفدار حکومت است و این پشتوانه محکمی برای احمدی نژاد است تا به جذب هر چه بیشتر دانشجویان بپردازد.اقدامات وحدت شکنانه سبزها یکی از دلایلی است که مردم و دانشجویان را از آنان دور کرده است.در واقع هرکاری که این دارودسته انجام می دهند سرآخر به نفع احمدی نژاد تمام می شود و این بهترین گزینه برای احمدی نژاد خواهد بود تا اجازه دهد این دار ودسته اندک به فعالیتش ادامه دهد.

از سویی دیگر اقدامات خنده دار سبزها در سبز کردن ورزشگاه ها که بیشتر آن ها را جوانان تشکیل می دهند بیشتر آنان را منزوی کرده است.جوانان گروهی بودند که نسبت به گروه های سنی دیگر به احمدی نژاد گرایش داشتند.نوجوانان نیز همین گرایش را داشتند و این امر مجلس به اصطلاح همگرا به دولت را برآن داشت تا سن رای را از ۱۶ سال به ۱۸ سال افزایش دهد تا بخش مهمی از رای احمدی نژاد بکاهند.بهرحال احمدی نژاد تافته جدابافته بود و نمی خواستند دوباره کس دیگری قدرت را ازآنان بگیرد.همراه نشدن ورزشگاه ها با این دعوت جنبش سبز نیز به همین دلیل یعنی جوان بودن مراجعه کنندگان و مخاطبانش بوده است.

جنبش به اصطلاح سبز باید بپذیرد که شکست خورده است.اقدامات تفرقه انگیز جنبش سبز پیش از آنکه به جذب مردم منجر شود به زیان آنان تمام می شود و حکومت از این طریق وجود دشمن وابسته خارجی را اثبات می کند.هر چند باز هم می گوییم منطق چیزی است که جنبش به اصطلاح سبز آن را نمی فهمد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:43  توسط هادی سلطانیه  | 

پنجمین سفر آقای احمدی نژاد،رئیس جمهور به نیویورک مانند سفرهای گذشته اش چندان جنجال برانگیز نبود.در واقع جنجال های خبری حتما منفی نیست و در برخی موارد می تواند مثبت باشد که سفرهای گذشته احمدی نژاد به نیویورک از نوع همین جنجال های مثبت بوده است.بیان نمودن مواضع ایران به طور شفاف که در سایر موارد به وسیله رسانه های غربی و بیگانه به وسیله تحلیلگران مغرض و وابسته تحریف می شود از موارد مثبت سفرهای احمدی نژاد به نیویورک بوده است.

آنچه آقای موسوی در مناظره تلویزیونی اش با احمدی نژاد به عنوان بی آبرویی ایران و از نقاط ضعف دولت احمدی نژاد عنوان کرده از دید بسیاری از کارشناسان غیروابسته یکی از محکم ترین نقاط مثبت دولت احمدی نژاد بوده است.در واقع دارودسته موسوی هر چه که دولت احمدی نژاد انجام داده بود ناکارآمد معرفی می کرد و جالب اینجاست که با خرج های بسیار گزاف و تهیه تراکت های فراوان "دروغ ممنوع"،احمدی نژاد را متهم به دروغگویی می کردند که البته مردم ثابت کردند دروغگو چه کسی است.

این گونه اظهار نظر ها و سخن ها تنها به میر حسین موسوی و دارودسته پایان نمی یابد بلکه دیگر سیاسیون داخلی نیز گاه گاه با حمله به سیاست خارجی دولت احمدی نژاد سعی در ناکارآمد نشان دادن آن دارند.پس از سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی معروفش در دانشگاه کلمبیا،حسین مرعشی برادر زن رفسنجانی و یکی از اعضای حزب دولت ساخته کارگزاران با حمله به این اقدام دولت احمدی نژاد،کوشید حقایق را طور دیگری نشان دهد.البته آقای مرعشی سابقه طولانی در تحلیل های دروغین دارد.وی طی مصاحبه ای که با روزنامه جام جم در مهر ماه ۸۵ انجام داد پیش بینی کرد احمدی نژاد باردیگر رئیس جمهور نخواهد شد.جای شکرش باقی است آقای مرعشی جای نوسترادموس را نگرفت!

اما در همین سفر و در حالیکه که احمدی نژاد هنوز سفرش را به پایان نرسانده بود برخی سیاسیون داخلی با حمله به این سفر و درج خبرهای نادرست و تحلیل های مغرضانه بار دیگر کوشیدند از اهمیت سخنان احمدی نژاد بکاهند.در همین راستا محسن رضایی که مانند آقای مرعشی سابقه طولانی در تحلیل های اساسی دارد ـنمونه این تحلیل ها را در پیش بینی حمله آمریکا به ایران در سال ۸۶ دیدیم ولی ۸۶ جای خود را به ۸۷ و ۸۸ داد و از حمله آمریکا خبری نشد - طی تحلیلی در پایگاه خبری وابسته به خودش به افاضاتش اضافه کرد.همچنین وی در خبری که از خبرآنلاین - وابسته به لاریجانی - درج کرده بود با درج عکس هایی از وجود صندلی های خالی مجمع عمومی در سازمان ملل هنگام سخنرانی احمدی نژاد کوشید این گونه القا کند که ایران منزوی شده است اما حقیقت چیز دیگری بود.این پایگاه خبری در حالی صندلی خالی لبنان را نشان داد که رئیس جمهور لبنان چندی بعد در نیویورک با احمدی نژاد دیدار کرده بود.حتی عصبانیت بنیامین نتانیاهو و فحاشی اش به کشورهایی که در هنگام سخنرانی احمدی نژاد حضور داشتند نتوانست به این پایگاه بقبولاند که ایران منزوی نشده است.

اما از بعد دیگری که باید به این سفر نگریست فعالیت صداوسیما برای پوشش خبری سفر رئیس جمهور به آمریکاست.این رسانه که پس از انتخابات از هر دوجناح پیروز و شکست خورده مورد انتقاد قرار گرفت،نتوانست یا نخواست به وظایف رسانه ای خود عمل کند.در همان دانشگاه کلمبیا حتی یک دوربین از صداوسیما حضور نداشت و این رسانه فیلم های سخنرانی رئیس جمهور را از رسانه های خارجی تهیه کرد.در آخرین سفر رئیس جمهور به نیویورک ما چشم به راه یک گزارش درست و حسابی از صداوسیما بودیم ولی بار دیگر شاهد گزارش های بی کیفیت آقای غرقی بودیم.صداوسیما با اعزام چند نفر خبرنگار از شبکه های خبر و واحد مرکزی خبر نتوانست گزارش های درست و حسابی تهیه کند.شاید اگر مجمع عمومی در وسط صحرای آفریقا برگزار می شد صدواسیما این همه سیاهی لشگر به نیویورک نمی فرستاد.

از دیگر نقاط جالب توجه این سفر حضور هر چند کم رونق مخالفان احمدی نژاد یا به اصطلاح همان جنبش سبزی ها بود که با سازماندهی شدن توسط گروه های یهودی در روبروی سازمان ملل تجمع کرده بودند بود که بار دیگر بر وابستگی این جنبش به غرب و اسرائیل تاکید دوچندان داشت.آنان تصور می کردند با همان جمعیت اندک و شعارهای بی پایه و اساس می توانند احمدی نژاد را با بحران مواجه کنند ولی تنها موردی که ذهن احمدی نژاد را به خود مشغول نکرد همین تجمعات میلیونی بود!

بهرحال صداوسیما بهتر بود به جای مورد توجه قرار دادنبرنج های آلوده و تایید و تکذیب هایی که این روزها به مهم ترین موضوع کشور مبدل گشته است به موضوعات مهم تری مانند سفر احمدی نژاد به نیویورک می پرداخت.حال اگر آقای ضرغامی به جای احمدی نژاد به نیویورک می رفت،تا یک سال صداوسیما به پیامدهای مثبت این سفر می پرداخت.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21:28  توسط هادی سلطانیه  | 
 
  بالا