مصائب احمدی نژاد
 
 
الیس الصبح بقریب
 
رفسنجانی خطاب به رهبر انقلاب(پیش از انتخابات):بي‌شك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نمي‌تابند و آتش‌فشانهايي كه از درون سينه‌هاي سوزان تغذيه مي‌شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت                                                               همسر رفسنجانی:اگر تقلب نشود، موسوي رئيس‌جمهور مي‌شود، ولي خدا نکند تقلب کنند که اگر اينگونه شود، مردم به خيابان‌ها مي‌آيند و اعتراض مي‌کنند                                                                    آقای موسوی ساعت یازده 22 خرداد:مردم خود را در شامگاه میلاد بانوی دو عالم برای برگزاری جشن پیروزی آماده کنند                                                                                                 خانم رهنورد در گفتگو با بی بی سی:ما نمی دانیم چگونه با این صندوق ها عمل شده و رای ها چگونه دست برده شده و چه بوده فقط می دانیم که نسبت موسوی به احمدی نژاد ۵/۴ به ۱ یا چهار به یک یا جاهای دیگر ممکن است مثلا ۳ به ۵/۱ باشد.                                                                 خانم رهنورد همسر آقای موسوی:من خودم لرم و آقای موسوی داماد لرهاست.مگر می شود لرها داماد خود را بگذارند به کس دیگری رای دهند. nbsp;      &امام حسین(ع):مرگ بر روی دو پا از زندگی بر روی دو زانو برتر است.                                                                                         احمدی نژاد در میدان ولی عصر 23 خرداد:در انتخابات ایران40 میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بوده اند. حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه ها کاری می کنند بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنان نخواهد گذاشت.
با سلام به دوستان عزیز موافق و مخالف احمدی نژادی!

انشالله در روزهای آینده وبلاگ مصائب احمدی نژاد به روز خواهد شد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 22:29  توسط هادی سلطانیه  | 

طرح هدفمند کردن یارانه ها برای مدت مدیدی دغدغه بسیاری از دولت ها بوده و همه آنان می خواستند که ان را اجرا کنند ولی جرات اجرای آن را نداشتند تا که رسید به دولت احمدی نژاد.دولت وی که سابقه کارهای بزرگی نظیر سهمیه بندی بنزین را داشت بر آن شد که این طرح را پس از مدت ها خاک خوردن دوباره سر زبان ها بیاورد.اولین مرحله هدفمندی یارانه ها،جمع آوری اطلاعات مردم بود که پی برده شود که میزان درآمد هر خانواده چقدر است.این مرحله با موفقیت انجام شد و فهمیده شد که هر خانواده چه مقدار در آمد دارد.مرحله بعدی تصویب لایحه این طرح در مجلس بودن که پس از کن فیکون شدن این لایحه در مجلس آن هم اجرا شد.اما مهم ترین مرحله اجرای این طرح است که به مانند شکستن شاخ غول آن هم از نوع گنده اش می باشد.

گفته می شود سالیانه چندین میلیارد دلار صرف پرداخت یارانه به مردم ایران می شود و مصرف انرژی در ایران از بسیاری از کشورهای اروپایی بیشتر است.صرف مبالغ هنگفتی برای تبلیغ صرفه جویی و گسترش این فرهنگ در میان مردم ایران تقریبا راه به جایی نبرده است و به همین دلیل دولت تصمیم گرفته است تا این مبالغ هنگفت یارانه ها را حذف کند.در واقع قیمت پایین انرژی و دیگر اقلام یارانه ای سبب گسترش اسراف در میان مردم ایران شده است که این امر در آیین اسلام نیز نکوهیده است اما طرح هدفمندی جدا از پیامدهای مثبت آن پیامد های منفی ای نیز به همراه خواهد داشت.

آزاد سازی قیمت حامل های انرژی یا به عبارت ساده تر گران کردن آن ها مانند بنزین،برق،گاز و اقلام مصرفی مانند آرد و...آن هم به یکباره سبب انفجار قیمت ها در بازار می شود.این که گفته شود مردم با صرفه جویی در مصرف این اقلام پول هنگفتی به دست خواهند آورد کاملا اشتباه است زیرا حتی در صورت باقی ماندن پول اضافه که برای اکثریت مردم غیر ممکن است،این پول باید صرف افزایش قیمت کالاهای دیگر شود.در گذشته ها شاهد بودیم که اگر قیمت بنزین ۲۰ تومان گران می شود قیمت مثلا سبزی خوردن ۱۰۰ تومان افزایش پیدا می کرد حال آنکه هیچ ارتباطی با این افزایش ۲۰ تومانی وجود نداشت.یا به عنوان مثال در چند روز گذشته برنج کاران شمالی قیمت برنج خود را افزایش دادند.دلیل چیست؟افزایش قیمت دلار!!!

احتکار و انبارکردن اجناس که از زمان جنگ تحمیلی در میان برخی دلال ها که حتی در بازار تهران و شهرستان ها نیز حضور دارند،سابقه داشته است در این روز های منتهی به هدفمندی رو به شدت گرفتن می گیرد و دقیقا همانند همان داستان پودر لباسشویی می شود که پیشتر با ان آشنایی دارید.رفتار اقتصاد ایران که مبتنی بر بازار دلالی و نه تولید محوری است بر اساس هیچ الگوی اقتصادی قابل پیش بینی و توضیح نیست زیرا این گونه اقتصاد از هیچ الگوی اقتصادی پیروی نمی کند و فقط بر پایه سود بیشتر می چرخد.حال باید در این اقتصاد به دنبال هدفمندی یارانه ها بود؟

میزان یارانه اعلام شده برای هر ایرانی آن هم پس از آسمان و ریسمان بافتن های فراوان که معلوم نیست در دوره های یک ماه یا چند ماهه است،آیا همان یارانه ای است که دولت ادعا دارد برای هر ایرانی می پردازد؟اگر این قدر اندک است که دیگر چرا هدفمند می شود همان حالت پیشین بدون هیچ گونه عوارض جانبی ادامه داشت.آیا با این مبلغ اندک وضع اقشار متوسط و ضعیف جامعه کن فیکون می شود؟اقشار ضعیف جامعه فقط با این مبلغ باید پول برق را بپردازند و کار دیگری نمی توانند با آن انجام دهند.

پیش از طرح سهمیه بندی بنزین گفته شد با پول حاصل از این طرح بزرگراه ها گسترش می یابد،راه آهن و مترو زیادتر می شوند و اتوبوس های شهری به طور چشم گیری اضافه خواهند شد ولی به جز چندمورد محدود چیز بیشتری از عواید این طرح ندیدیم.البته اشتهای سیری ناپذیر برخی برای بلعیدن بنزین آن هم در بحبوحه تحریم های دوستان آقای موسوی و سبزها علیه ایران مهار شد و رشد قابل توجه مصرف بنزین در کشور کاهش یافت اما هدفمندی یارانه ها با سهمیه بندی بنزین تفاوت دارد.در بسته طرح تحول اقتصادی گویا فقط تصمیم گرفته شده است یارانه ها حذف شوند و فکری برای واحد های تولیدی که از افزایش قیمت انرژی و کالاهای اولیه متضرر می شوند نشده است.این که گفته می شود ۳۰ درصد برای واحد های تولیدی کنار گذاشته شده است فکر می کنم نوعی تبلیغات بوده باشد.کارخانه های انرژی بر موجود در ایران حالا حالا ها به فکر استفاده از روش های کاهش مصرف انرژی نخواهند افتاد که حتی در آن صورت قیمت مواد اولیه را چه خواهند کرد.

به جای افزایش یکباره و سهمگین قیمت ها می توان در دوره های مشخصی به صورت تک تک قیمت ها را آزاد کرد.مثلا قیمت برق وقتی افزایش یافت قیمت گاز ۳ یا ۴ سال بعد افزایش یابد و این بهترین روش برای این کار خواهد بود تا یکباره گزک به دست محتکران و مفسدان و افراد مخل اقتصاد داده شود تا دمار از روزگار مردم در بیاورند.

اغتشاشات چند وقت اخیر قرقیزستان به سبب نارضایی از غربگرا بودن حکومت نبود بلکه به دلیل طرحی مشابه هدفمندی یارانه ها بود که به یکباره اوضاع را برگرداند.شورش های اجتماعی در ایران در سال های حکومت رفسنجانی به دلیل افزایش قیمت ها بود و یا در دولت خاتمی اعتصابات به خاطر گرانی و کمبود حقوق کارگران و فرهنگیان.بیشتر حامیان احمدی نژاد از طبقه متوسط اجتماع بودند و این طرح دید بدی از احمدی نژاد به آنان می دهد.علاقه ما به احمدی نژاد سبب می شود که انتقادات خود را به وی ارائه دهیم و این مورد نیز یکی از موارد انتقاد ما به احمدی نژاد است.از این طرح بوهای خوبی به مشام نمی رسد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 17:7  توسط هادی سلطانیه  | 

حدودا یک سال و یک ماه و ۲۰ روز از انتخابات خرداد ۸۸ می گذرد.انتخابات پرحاشیه ای که برخی حاشیه هایش را از چند روز پیش از انتخابات و یا بهتر بگوییم چند سال پیش از انتخابات ساخته و پرداخته کرده بودند و فقط مترصد فرصت بودند که آن را اجرایی کنند.حضور عناصر اغتشاشگر سبز در کنار عناصر تروریست منافقین و بهائیان که دیگر نیازی به لاپوشانی ندارد از جمله این برنامه ها بود تا ایران را چندین روز دچار آشوب و هرج و مرج کرده و امنیت را از ایران بگیرند.وقتی آقایان بهزاد نبوی و محتشمی پور از فروردین ۸۸ شروع به طرح پیشنهاد کمیته صیانت از ارا می نمایند و مدام بر طبل تقلب در انتخابات آن هم ۲ ماه پیش از آن می کوبند و یا این که آقای جاسبی می گوید اگر کاندیدای موردنظرش رای نیاورد در جامعه نافرمانی مدنی رخ می دهد و یا نامه آقای هاشمی به رهبر انقلاب و اظهارات همسرش در هنگام رای دادن را بنگریم متوجه می شویم که برنامه ریزی گسترده ای برای پس از انتخابات طراحی شده است.

شخص آقای احمدی نژاد در آن بیست دقیقه ای که به دلیل اظهارات موسوی،کروبی و رضایی علیه و در غیاب وی انجام داده بودند به وی داده شد،به طور تلویحی به آشوب های پس از انتخابات اشاره کرد و گفت:"اینان فهمیده اند که صحنه را واگذار کرده اند پس به دنبال بر هم زدن امنیت هستند".برای اولین بار صداوسیما پیش از انتخابات از برخی می پرسید اگر کاندیدای موردنظرتان رای نیاورد چه می کنید؟ به پیشواز این آشوب ها رفت.اطلاعات به دست آمده از نهادهای امنیتی کشور به خصوص وزارت اطلاعات نشان می داد که آشوب و فتنه ای در راه است ولی نه وزارت اطلاعات دست به اقدامی زد و نه صداوسیما دست به روشنگری.این که وزارت اطلاعات می دانست دار و دسته موسوی می خواهند دست به آشوب بزنند در سخنان آقای احمدی نژاد درباره برکناری آقای اژه ای وزیر سابق اطلاعات مشهود بود.در کنار این ها اکثر نظرسنجی های مستقل و بی طرف بر پیروزی دوبرابری احمدی نژاد بر موسوی حکایت داشت اما کاری که می باید می شد،شد.

میر حسین موسوی کسی که جز گفتن کلمه مشهور"چیز" در برابر احمدی نژاد سخن دیگری برای گفتن نداشت به یکباره به زیر میز بازی ای که خود و دارودسته اش تمامی قوانین آن را قبول کرده بودند زد و مصداق این سخن کودکانه "جرزن" گشت!او که پس از مناظره با احمدی نژاد زبانش باز شده بود و در غیاب وی نمودار های رنگ و وارنگ از مرجع های نامشخص می آورد که نشان دهد دولت دروغگوست و ناکارآمد است و ادب مرد به ز دولت اوست و هزار چیز دیگر!از سویی دیگر تیم تبلیغاتی وی با صرف هزینه های میلیاری و جمع کردن برخی از عناصر جیره بگیر خود مدام می خواستند القا کنند که آن چیز که موسوی می گوید درست و لاغیر!

بگذریم.او که زبانش حسابی باز شده بود و در تجمعات غیر قانونی و کاملا مسالمت آمیز!پس از انتخابات چشمش به آن جمعیت اکثرا مرفه افتاد پیش خود فکر کرد که می تواند نه تنها رئیس جمهور شود بلکه مانند کورش هخامنشی دنیا را فتح کند!اما کمی بیشتر فکر نکرد که این جمعیتی که می بیند شاید به ۱ درصد جمعیت ایران هم نمی رسد و این جمعیت وقتی وضع اقتصادی خود را که به دلیل زیاده خواهی های موسوی رو به رکود و وخامت می گذاشت را به وی ترجیح می دهند و وی را تنها می گذارند.همین گونه هم شد و آن درصد کم نیز وی را تنها گذاشتند تا میر حسین بماند و حوضش.

وقتی تنها چندین روز پس از انتخابات التهابات خود ساخته موسوی فروکش کرد،او باز هم فکر کرد که جمعیتی عظیم در پشتیبانی او به سر می برند و چشم برزخی می خواهد تا آن ها را دید.حتی اجنه هم به او پیشنهاد کمک کرده بودند ولی او نپذیرفته بود!به همین دلیل شروع کرد به پخش سریالی بیانیه ها.از شیر مرغ گرفته تا  جان آدمیزاد،از حمایت از بمب گذاران و جدایی طلبان تا بهائیان و همجنس گرایان  همه و همه از الطاف او بهره مند شدند تا این که دیگر این حربه وی نیز کارگر نیفتاد و او همچنان در چنگال زمان به فراموشی سپرده می شد.

او باز هم دست روی دست نگذاشت و پس از محرم و صفر - البته در عاشورای ۸۸ کمی شادی کرده بود -در مجالس طرب و عروسی به همراه آقایان کروبی و خاتمی و البته با خانم رهنورد ولی در قسمت زنانه شرکت می کرد و شاید گاه گاهی ابرویی بالا انداخت و بشکنی زد و کارهایی که در اینجا نمی توان گفت به کلی فراموش کرد شهدایی؟! که در راه قدرت طلبی او کشته شده بودند را!شهدایی ؟! سهراب اعرابی،ندا آقا سلطان - که پدر دنیا را در آورد -،سعیده پور آقایی و کسان دیگر که می گویند مزارشان مریض شفا می دهد!

اما همه این کارها نتوانست از به فراموشی سپرده شدن او جلوگیری کند.حتی بیانیه های سریالی وی سوژه طرفداران دیروز وی شده است و مدام برایش کاریکاتور می کشند.این روزها خبری از موسوی نیست.او که یک کشور را به همراه دوستانش و منافقین و غرب به هرج و مرج کشاند.اما سوال اینجاست این همه آدمی که از او طرفداری کردند و برایش در تجمعات شرکت کردند،چه بهره ای از وجود او بردند؟

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 18:27  توسط هادی سلطانیه  | 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 0:5  توسط هادی سلطانیه  | 

شهر آرادان زادگاه دکتر محمود احمدی نژاد،رئیس جمهور در فاصله حدودا ۱۱۰ کیلومتری از تهران و ۱۰ کیلومتری شهر گرمسار قرار دارد.این شهر یکی از شهر های شهرستان گرمسار و مرکز بخش آرادان می باشد.دکتر احمدی نژاد در این شهر به دنیا آمد و در حدودا یک سالگی به گرمسار مهاجرت کرد.هر چی گشتیم نتوانستیم منزل قدیمی دکتر احمدی نژاد را در این شهر پیدا کنیم.

عکس دکتر احمدی نژاد در دروازه شهر!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 19:47  توسط هادی سلطانیه  | 

شش مرد.شش دلاور.شش تکاور.شش شیر میدان با قلب های شیر!شش مردی که مچ بند سبز بستند تا از هم میهنانشان در راه نهضت آتش زدن سطل های زباله حمایت کنند!آری درست فهمیدید منظور ما همان شش بازیکن تیم ملی فوتبال هستند که در دیدار با کره جنوبی با بستن مچ بند سبز و اعلام حمایت از اغتشاشگران مرفه،سبب شدند تیم ملی ایران به جام جهانی صعود نکند و ما در این روزها با چشم حسرت به صفحه تلویزیون ها بنگریم که چرا پرچم ما در میان پرچم های حاضر نیست.در همان بازی گروهی از تماشاچیان به جای در دست داشتن پرچم ایران با نشانه های سبز رنگ در سکوی تماشاچیان حاضر شدند و به جای تشویق تیم ملی به شعارهای نامربوط روی آوردند.

دارودسته تبلیغات چی موسوی در دوره انتخابات ۸۸ از همه جور صنف و گروه برای خود هوادار جمع کرده بودند جز اکثریت مردم.هنرپیشگان سینما،برخی از استادان دانشگاه،برخی از فرزندان شهدا،خوانندگان این وری و اون وری و....از جمله کسانی بودند که با تطمیع دار و دسته موسوی به جمع حامیان وی پیوستند.اما گروهی نیز بدون تطمیع دارودسته موسوی به این جمع پیوستند که از آن جمله می توان به سازمان مجاهدین خلق(منافقین)،گروهک ریگی(خدانیامرز)،گروهک کومله،سفرای کشورهای غربی در تهران ـ که از آن جمله می توان به آویزان بودن پارچه ای سبز از سفارت ایتالیا در تهران نام برد - و هم جنس بازان و فمنیست هاو ... اشاره نمود.از این میان جای گروه بزرگی از کسانی که محبوب جوانان و بیشتر مردم بودند خالی بود و آنان کسانی نبودند جز ورزشکاران.

به جز عده معدودی اغلب ورزشکاران حاضر به اعلام حمایت از موسوی نشدند و این برای آنان بسیار گران تمام شد.هر چند این گروه دروغ پرداز که از آغاز بنیانش بر دورغ و کلک استوار بود کوشید با با اعلام اخبار دروغین این گونه القا کند که برخی ورزشکاران سرشناس از موسوی حمایت کرده اند ولی تکذیبیه این ورزشکاران سبب شد تا آب پاکی بر دستان آنان ریخته شود.از ان سو و در ستاد انتخاباتی احمدی نژاد بدون هیچ گونه تطمیع و یا وعده پول و پست به کسی - به گفته فرزند مرحوم شهید هاشمی - بسیاری از ورزشکاران حمایت خود را از وی اعلام کردند که نیازی به اعلام اسامی آنان نیست.این حرکت نیز برای ستاد موسوی گران تمام شد و آنان آخرین تیر ترکش خود را گذاشتند برای بازی ایران و کره جنوبی.

دست های پشت پرده در فوتبال کنونی ایران و فساد موجود در آن بر کسی پوشیده نیست.پس خیلی غیر قابل انتظار نبود که برخی از فوتبالیست ها از موسوی حمایت کنند.افرادی مانند علی کریمی اسطوره اخلاق و علم! و یا حسین کعبی و یا جواد نکونام که ۲ میلیون تومان برای خرید یک شلوار هزینه می کند و دیگران اسامی قابل ملاحظه ای برای ستاد موسوی بودند تا نقشه خود را عملی کنند.این بازیکنان علاوه بر این که سبب تفرقه در تیم ملی و شکست آن شدند،گزک را به دست رسانه های خارجی دادند تا به وسیله آن آبروی ایران را در سطح جهان ببرند.

آنان در این رسانه ها قهرمانان اسطوره ای معرفی شدند که رستم و جهان پهلوان تختی به پای آنان نمی رسد و با عناوین کلیشه ای هم چون حامی مردم مبارز ایران که بسیار از سوی منافقین تکرار می شود،ملقب شدند.در برابر آنان کسانی که از احمدی نژاد حمایت کرده بودند مورد شدیدترین حملات و فحاشی قرار گرفتند.حسین رضا زاده که دو طلای المپیک برای ایران به ارمغان آورد و مانند علی کریمی نبود که هیچ افتخاری برای ایران به همراه نیاورده باشد،دوپینگی و متقلب معرفی شد!در حالیکه پیشرفته ترین دستگاه های تشخیص دوپینگ المپیک نتوانسته بودند دوپینگ وی را تشخیص دهند این دارودسته تقلب شناس موسوی بودند که فهمیدند رضا زاده دوپینگ کرده بود.همین گونه برای حمید سوریان تکرار شد آنگاه که مدالش را به احمدی نژاد تقدیم کرد.

در تیم ملی فوتبال ایران کسانی هم بودند که مچ بند سبز نبسته و از اغتشاش گران حمایت ننمودند.این عده که اکثریت تیم ملی را تشکیل می داد ترجیح داد به جای سیاسی کردن فوتبال و تفرقه در تیم به پیروزی بیاندیشد که البته نگذاشتند.دیگر رنگ سبز موسوی به عنوان نمادی برای شکست معرفی شده است.از شکست خود موسوی در انتخابات تا راه نیافتن تیم ملی به جام جهانی و ناتوانی این دارودسته در غلبه بر رای ملت تا امروز می توان از نمونه های این شکست ها یاد کرد.پس از شکست تیم ملی در خرداد ماه تا مدت ها هر مسابقه ملی تیم های ملی ایران در رشته های مختلف که در خارج از کشور برگزار می شد،میهمانان ناخوانده ای داشت که به جای در دست داشتن پرچم ایران و تشویق تیم ملی با پرچم های سبز و شعارهای نامربوط روحیه تیم را تضعیف می کردند.این ها در کنار بقیه خیانت های دارودسته به تاریخ پیوسته سبز،سبب می شود تاریخ از سبز موسوی به عنوان سبز شکست یاد کند هر چند زیر لوای نذر حضرت عباس(ع)باشد!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 16:44  توسط هادی سلطانیه  | 

یکسال پیش در چنین روزی،انتخابات پرشوری برگزار شد که در طول تاریخ ایران بی سابقه بود.پیش از برگزاری این انتخابات و در مرحله تبلیغات نیز شاهد فعالیت و جنب وجوش فراوان در تمامی مردم جامعه شاهد بودیم.آزادترین تبلیغات در دوره های گذشته در این دوره اتفاق افتاد.این که گروهی بروند بر بالای پل حافظ در مقابل ورزشگاه شهید حیدرنیای تهران و علیه رئیس جمهور وقت که خود یکی از نامزدهای انتخابات بوده است،شعار مرگ نثار کنند و یا این که در مقابل بازار رایانه رضا در خیابان ولی عصر(عج) تهران علیه همین رئیس جمهور فحاشی و توهین کنند و دولت او را "دولت سیب زمینی!!"بخوانند و کسی با آنان کاری نداشته باشد،تقریبا در هیچ دوره ای در گذشته و یا حتی در جهان بی سابقه بود.هیچ برخوردی از سوی بسیج و یا پلیس با آنان صورت نگرفت و جز برخوردها و حملات آنان به ستاد های انتخاباتی احمدی نژاد - من جمله در زاهدان و منطقه ۱۷ تهران - و یا کسانی که عکس احمدی نژاد را به خودرو و یا موتورسیکلت خویش زده بودند،ندیدیم.

این که یک حکومت چنین آزادی گسترده ای بدهد و سپس در انتخابات تقلب کند واقعا مسخره و خنده دار است.فارق از این سخنان این که دارودسته موسوی طبق آمار رسمی خودشان حدود ۱۰۰ میلیارد تومان خرج تبلیغات خودشان کنند نیز یکی از دلایلی است که ثابت می کند آنان می دانستند در انتخابات تقلبی روی نخواهد داد.از فروردین ۸۸ دارودسته موسوی می خواستند کمیته صیانت از آرا با ناظران بین المللی - اکثرا غربی که پس از انتخابات از موسوی حمایت ویژه ای کردند - تشکیل دهند.این پیشنهاد در هیچ دوره ای مطرح نشده بود.این که دارودسته موسوی ادعای صیانت از آرا می کند و از سویی دیگر ۱۰۰ میلیارد تومان خرج می کند و با پخش سی دی های ۹۰ سیاسی احمدی نژاد را تخریب می کند تا مردم رای خود را به سوی موسوی چرخش دهند،نشان می دهد هیچ تناسبی میان تقلب و این اقدامات نبوده است.

یکی از دلایلی که آنان مطرح کردند که بر تقلب گسترده در انتخابات دلالت داشت!!،این بود که برخی از اعضای شورای نگهبان از احمدی نژاد حمایت کرده بودند.ویا این که دولت احمدی نژاد مجری انتخابات است و تقلب در آن حتمی است.بر فرض اگر چنین بوده باشد سی دی های نود سیاسی و ۱۰۰ میلیارد تومان پولی که معلوم نیست از کجا آمده برای چه چیزی صرف شده است.دوم،مگر دارودسته موسوی نمی دانست اگر در انتخابات تقلب شد همین شورای نگهبانی که احمد جنتی ریاستش را برعهده دارد تقلب را رد می کند پس چرا در آن شرکت کرده و آن قدر هزینه نمودند؟این سوالی است که جوابی برایش نمی توان یافت.آنان برای اثبات تقلب در انتخابات برای خودشان دلایلی آوردند و مدام آن را از سوی رسانه های غربی تکرار کردند ولی صبر نکردند جواب خود را بشنوند و به دلیل کم کاری صدواسیما این شائبه در ذهن برخی مردم ماند.آنان به این سوال پاسخ ندادند که چرا یک نفر از آن ۴۰۰۰۰ نماینده شان در صندوق ها نگفت آمار صندوق ها با آمار من متفاوت است؟چرا با وجود این همه عکس و فیلمی که از حوادث پس از انتخابات داشتند یک عکس یا فیلم نداشتند که در آن تقلب در انتخابات را نشان دهد؟

آنان به جای پخش واقعیات،جعلیات را منتشر کردند.دروغ منتشر کردند.از وزارت کشور نامه ای جعل کردند که در آن موسوی اول بود،کروبی دوم،احمدی نژاد سوم!!سپس گفتند آم کسی که این نامه را منتشر کرده در یک  تصادف کشته شده در حالیکه آن فرد زنده وسرحال است.فردی را کشتند و پدر دنیا را با آن درآوردند.مدام عکس آقا سلطان در کنگره آمریکا،پشت سر نخست وزیر انگلیس،در مقر منافقین و یا حتی در کنسرت مدونا در اسرائیل خودنمایی می کرد.او و بقیه کسانی که در تهران آشوب برپا کرده بودند را شهید معرفی کردند در حالیکه تعریف شهید را ۳۶۰ درجه تغییر داده بودند.

تقریبا همه چیز پیش از انتخابات و به ویژه پس از مناظره ۱۳ خرداد میان آقایان احمدی نژاد و موسوی بر پیروزی احمدی نژاد دلالت داشت.آنان این را می دانستند ولی چیزی بر زبان نیاوردند و حتی به موسوی هم نگفتند تا او تا امروز در توهم پیروزی و تقلب باقی بماند.در نظر سنجی بنیاد آمریکا در فردای بدون ترور وابسته به برادر جان مک کین از عوامل اصلی کودتا!!،به صراحت از پیش بودن دوبرابری احمدی نژاد نسبت به موسوی حکایت داشت.از سویی دیگر نظر سنجی ایسپا نزدیک به موسوی نیز بر همین نکته دلالت داشت.نکته ای که برخی از نزدیکان موسوی پس از انتخابات بدان اشاره کرده بود ولی گفته بودند ما آن را به موسوی نشان ندادیم.در صفحه انتخابات ریاست جمهوری 2009 ایران در ویکی پدیای انگلیسی که تقریبا از موسوی حمایت می کند و در بخش نظر سنجی ها،اکثر نظر سنجی ها از پیروزی احمدی نژاد دلالت داشت جز نظرسنجی ها خود موسوی چی ها!!بازهم نظرسنجی موسسه نظرسنجی world opinion ،در پس از انتخابات پیروزی احمدی نژاد را تایید کرده بود.

اما چرا آنان این حقایق را از رسان هایشان و رسانه های غربی شان منتشر نکردند.چرا آنان مدعی تقلب در انتخابات شدند ولی مدرکی ارائه ننمودند؟آنان پس از انتخابات وقتی دیدند چیزی برای ارائه ندارند در سایت قلم نیوز - نزدیک به موسوی -از مردم خواستند مستندات تقلب در انتخابات را ارائه دهند ولی باز هم چیزی به دست نیاوردند.چرا آنان مدام از حضور در شورای نگهبان طفره می رفتند و نمی خواستند جواب سوالات خود را بگیرند؟چرا دولت های غربی و اسرائیل از آنان حمایت می نمود ولی از احمدی نژاد و طرفدارانش حمایت نمی کرد؟آنان در ساعت ۲ بعداز ظهر ۲۳ خرداد در مقابل ستاد موسوی نیروهای خود را جمع کردند که بازهم در هیچ انتخاباتی سابقه نداشت.از همان لحظه شروع کردند به وارونه کردن سطل های آشغال و سنگ پرانی به مردم و پلیس.آیا این اقدامات برنامه ریزی شده نبود؟از آن تاریخ تا کنون یکسال می گذرد ولی با وجود خسارات فراوان سبزها به حیثیت و اقتصاد ایران،موسوی رئیس جمهور نشده است!ولی آیا این اعتراضات مسالمت آمیز مدنی؟ره به جایی رساند؟


به دلیل آغاز مسابقات جام جهانی ۲۰۱۰ در همین جا از آقایان کریمی،مهدوی کیا،نکونام،شجاعی سلیمانی،کعبی و دیگر افرادی که با بستن مچ بند سبز و اعلام حمایت از اغتشاش گران سبز باعث تفرقه در تیم ملی ایران و نرفتن آن به جام جهانی از سوی ملت ایران قدردانی کنم.خیلی ممنونیم!!!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 19:40  توسط هادی سلطانیه  | 

می سزد کز نفس روح خدا یاد آرم

و ز ایثار تمام شهدا یاد آرم

ای جهان پرشده از نعره گلگون شما

برجها سربه فلک می کشد از خون شما

برجهایی که به سر مطبخ گردون دارند

وبه غارت شدگان قصد شبیخون دارند

چیست این تندر وحشت که به راه افتادست

شعله حرص گروهی به رفاه افتادست

ناله شب زدگان را چه کسی مسئول است؟

گزمه آیا به پرستاری شب مشغول است؟

اسب این قوم مرفه به کجا می تازد

جز شکم بارگی ای دل به چه می پردازد

زکجا آمده این قوم که غرب آیین است؟

این عروسی که به هر شب به دو صد کابین است

غرب در فلسفه ی سر به گریبانی ماست

توسعه توسعه ی بی سرو سامانی ماست

ذات آبادی این شهر خراب است ای دل

شهر در قبضه ی فرهنگ سراب است ای دل

ساز انصاف در این پرده ز کوک افتادست

که به پیشانی دین چین و چروک افتادست

پاس ناموس در این پرده تجمل دارد

نقش جوراب زنان هم گل و بلبل دارد

شیر مردان رها گشته علم بر گیرید

لوح محفوظ غریب است قلم بر گیرید

شعر فوق از مرحوم محمدرضا آغاسی شاعر اهل بیت(ع) در انتقاد به عملکرد ویران کننده اصلاح طلبان بود.از این گونه اشعار مرحوم آغاسی بسیار دارد.علاوه بر دل سوخته و عشق او به اهل بیت(ع) که اشعارش را سرشار از ذوق و زیبایی ساخته،اهمیت دادن به کشور و سرنوشت آن از دیگر ویژگی های آن مرحوم بود.او را در دسته بندی های هنرمندان به اصطلاح روشنفکر قرار ندادند زیرا تفکرات او و انتقاداتش از عملکرد دولت باعث این کار می شد از این رو و پس از این گونه اشعار وی را در انزوا قرار دادند.همین دسته هنرمندان به اصطلاح روشنفکر بودند که از دارودسته ویرانگر سبز حمایت کردند.این شعر را به مناسبت پنجمین سالگرد درگذشت وی در این وبلاگ قرار دادم.خداوند او را با سرور و سالار شهیدان که همواره به او عشق می ورزید محشور فرماید.

          عاقبت این عشق هلاکم کند                                           در گذر کوی تو خاکم کند

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 17:41  توسط هادی سلطانیه  | 

"اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصیت زن شود، قطعا مضر است"،"فرهنگ شهادت خشونت آفرین است، اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان می شود"،"حذف صحنه های جنسی و مشروب خواری از فیلم ها، هیچ مستند شرعی ندارد؛ کجای فقه آمده که گفتن و شنیدن اینکه پسری به دختری بگوید:دوستت دارم، حرام است؟"،"هیئت های مذهبی منشأ خشونت اند و بسیجی ه اعضای تشکیل دهنده این هسته ها می باشند"،" این سخن عبدالکریم  سروش و مجتهد شبستری که وحی، الهام بر پیامبر بوده و ماهیت قرآن بر ما آشکار  نیست و نمی توان به آن استناد کرد درست است"،"یک زمانی مردم می گفتند چون عیسی (ع) این سخن را گفته است پس درست است، اما امروز عیسی که سهل است خود خدا هم اگر حرفی بزند و آن حرف با عقل مردم منطبق نباشد نخواهد پذیرفت.امروز خدا در جامعه هیچ کاره است، همه کاره مردمند"،"ولایت، منحصر در شخص نبی اکرم است و با رفتن او ولایت نیز خاتمه می یابد؛ او خاتم نبوت و خاتم ولایت بود، ولایت پیامبر بعد از او به کسی منتقل نشده است"

این ها سخنان جورج بوش،بنیامین نتانیاهو،نیکلا سارکوزی و یا یزید بن معاویه(لعنه الله علیه) نیست بلکه به ترتیب سخنان سید محمد خاتمی - سید بزرگوار!،جناب آقای سروش،محمد جعفر هرندی،محمد قوچانی - عضو روزنامه وزین اعتماد ملی ـ،باز سید محمد خاتمی،محسن کدیور و دوباره آقای سروش است.همه این جمله ها را به بهانه این نوشتیم که بگوییم امروز سالگرد حماسه دوم خرداد ۱۳۷۶ است!

۱۳ سال پیش در چنین روزی فردی به ریاست جمهوری ایران انتخاب شد که بر اساس تبلیغات گسترده و هزینه های فراوانی که برای خود کرده بود،استنباط می شد که آمده است تا تغییری نوین در عرصه ی سیاسی ایران ایجاد کند و مردم ایران را از دست حکومت محافظه کاران که ۸ سال آن را در دست داشتند نجات دهد.بنده آن هنگام یه کودک بودم ولی هنوز تراکت های فراوان انتخاباتی که در آن نوشته شده بود"سلام بر سه سید فاطمی،خمینی و خامنه ای خاتمی" و بر چسب های کوچکی که بر روی زنگ کوچک خانه مان نصب شده بود و در آن تاکید داشت به سید محمد خاتمی رای بدهیم را به یاد می آورم.از سوی دیگر این توهم در میان مردم صدمه دیده از حکومت محافظه کاران وجود داشت که واقعا خاتمی می تواند کاری انجام دهد ولی آیا چنین شد؟

شاید در اولین سال حکومت خاتمی بر ایران وی سعی کرد برای حفظ ظاهر هم که شده بخشی از وعده های انتخاباتی خود را عملی سازد و پس از مدتی ورق برگشت.او و دولتش آزادی را در این خلاصه کردند که فلان هنرپیشه سینما آزادانه در فیلم ها بازی کند و با هر سر وشکلی در سینما حاضر شود.در این خلاصه کردند که حجاب واقعا برای شخصیت زن مضر است!وباید در نابودی آن کوشید.ولی از دیگر مولفه ها و وظیفه های اصلی یک دولت غافل شدند و این کار انان ضربه ای سنگین به اقتصاد و جامعه ایران وارد کرد.

بی توجهی به وضع اقتصاد کشور و عدالت در جامعه یکی از بی لیاقتی های  ۸ سال اصلاحات در کشور بود.اعتصابات گسترده در سراسر ایران ار معلمان گرفته که بزرگترین اعتصاب تاریخ آموزش و پرورش را رقم زدند تا کارمندان و کارگران کارخانه ها و صنایع مختلف.این اعتصابات به خاطر مخالفت با ولایت فقیه - آن چیزی که دولت خاتمی معتصبین را به آن متهم می کرد - و یا برقراری جمهوری ایرانی نبود بلکه فقط و فقط به خاطر اوضاع نابسامان اقتصادی،تورم سنگین و نبود عدالت در جامعه بود.هنوز از یاد نبرده ایم نمایشگاه عکس مردم قلعه گنج را که در برهنگی در دولت خاتمی به سر می بردند.این نمایشگاه از سوی عده ای از دانشجویان در یکی از دانشگاه های کشور برپا شده بود ولی دولت آزاد خاتمی سریع آن را جمع و جور کرد.

از سویی دیگر دولت خاتمی که در آغاز انتقادات گسترده ای را علیه دولت رفسنجانی مطرح می ساخت و ناطق نوری را نماینده وی در انتخابات هفتم ریاست جمهوری می دانست،پس از مدتی پا جای پای دولت رفسنجانی نهاد.هر چند مردان دولت خاتمی کسانی نبودند که سابقه خوبی در ساده زیستی و دوری از اشرافیت داشته باشند ولی چنان غرق در دنیا شدند که دیگر فراموش کردند مردمی نیز وجود دارند که باید به آنان خدمت کنند.افرادی مانند همین آقایان ابطحی،تاج زاده،نبوی و دیگران از آن جمله بودند.

در عرصه های دیگر نیز وضع به همین منوال بود.یکی از پر بحث ترین عرصه های دولت خاتمی،عرصه سیاست خارجی بود.پس از حمله آمریکا به عراق و اشغال این کشور توسر اشغالگران این دولت خاتمی بود که به دولت آمریکا نامه نوشت که ایران حاضر است از حمایت  حزب الله و حماس دست کشیده و فعالیت های هسته ای خود را مطابق آنچه آژانس می خواهد ادامه دهد.پس از آن حضور سه وزیر خارجه اروپایی در تهران را داشتیم که در کشور ما معاهده ای به ما تحمیل کردند که به موجب آن کلیه فعالیت های هسته ای ایران تعلیق می شد.نکات جالب پیش از امضای این توافقنامه این بود که آقای فیشر وزیر خارجه وقت آلمان وقتی با مقاومت کوچکی از سوی ایران روبه رو می شود با مشت به روی میز می کوبد و می گوید هر چه که ما می گویم.و از نکات جالب تر پس از امضا این که آقای استراو وزیر وقت خارجه انگلیس - محبوب دارودسته سبز - در وقت استراحت پای خود را جلوی وزیر خارجه ایران دراز می کند و این حرکت یعنی ۷۰۰۰ سال تمدن شما به هیچ.رخنه جاسوسان و وابستگان آن هم در تیم مذاکره کننده هسته ای ایران از دیگر فجایع دولت خاتمی بود.البته فکر می نمایم در دولت احمدی نژاد به اعلام همین یک مورد بسنده کردند زیرا بسیار مانند این وجود داشت.

محمد خاتمی که در طول ۸ سال ریاست جمهوری اش فکر نکنم یکبار پایش به تخت جمشید یا دیگر مکان های تاریخی ایران باز شده باشد،در سازمان ملل در حالی که ملت ایران با مشکلات عدیده ی اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم می کرد،پیشنهاد گفتگوی تمدن ها را مطرح کرد که سرآخر تبدیل شد به فیلم های اسکندر و ۳۰۰ ساخت آمریکا و یا توهین به پیامبر اعظم(ص) در اروپا.دار و دسته خاتمی به جای آنکه در پیشرفت ایران سرعت ببخشند با دستگاه های عریض و طویل رسانه های خود به خصوص صداوسیما این گونه وانمود می کردند که همه اوضاع کشور گل و بلبل است و هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد.حمایت های پشت پرده رسانه های خارجی از آنان نیز ادامه داشته و دارد.

همان گونه که اشاره شده دولت مثلا اصلاحات به جای آن که به رفع نیازهای مردم بپردازد،رفت سراغ کارهای بیهوده و باهوده.از جمله کارهای باهوده آنان همین فرهنگ سازی برای محو اسلام  و معنویات و فرهنگ شیعه از کشور بود.روزنامه های زنجیره ای،مجله ها و شخصیت های مختلف وابسته به این جریان به طور مدادم سعی در کم کردن ارزش معنویات در کشور داشتند و این امر همان چیزی است که اینان در دانشگاه های غربی آموخته بودند.دین افیون ملت هاست.افرادی مانند سعید حجاریان که ماجرای ترورش هنوز مشکوک است با طرح تئوری های غربگرا سعی در نابودی اسلام در ایران داشتند کاری که رژیم پهلوی با آن همه دبدبه و کبکبه نتوانست انجام دهد.درست که افرادی مانند حجاریان امروزه به غلط کردن افتاده اند ولی مترصد فرصتی دیگر هستند تا نقشه های آمریکای عزیز را عملی سازند.

دولت خاتمی می توانست در جهت وعده هایی که به مردم داده بود عمل کند ولی این کار را انجام نداد.عشق به قدرت و ثروت از دولت وی یک دولت ناکارآمد ساخته بود که حتی توانایی تامین گندم برای کشور را نداشت!۴ سال بعد یعنی در سال ۸۰ او دوباره رئیس جمهور شد آن هم با ریزش شدید آرا ولی کسی از بسیجی ها یا پاسدارها و یا همین کفن پوشان به خیابان نیامدند تا به تقلب اعتراض کرده و سطل آشغال های شهر را به آتش بکشند! 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 17:2  توسط هادی سلطانیه  | 
    تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست                   غم توهست ولی غم گسار باید و نیست

      اسیر  گریه   بی   اختیار خویشتنم                   فغان که در کف  من  اختیار  باید و نیست

                                                                                                          "رهی معیری"

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

شهادت مظلومانه سرور بانوان دو عالم حضرت زهرا(س) بر همگان تسلیت باد.

چند سخن از حضرت زهرا(س):

خداوند سبحان ، ايمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد.
و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود.
و زكات (و خمس ) را براى تزكيه نفس و توسعه روزى تعيين نمود.
و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست .
و حجّ را براى استحكام اءساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 16:49  توسط هادی سلطانیه  | 
 
  بالا