|
مصائب احمدی نژاد
|
||
|
الیس الصبح بقریب |
داخلی-شب-راهروی منزل کروبی
دوربین پشت دو نفر مامور پلیس قرار گرفته که دارند زنگ در منزل کروبی را به صدا در می آورند.پس از دوبار زنگ زدن،همسر کروبی با چادر سفید گل دار و عینک بسیار بزرگش در را باز می کند:
-بفرمایید.
-مامور پلیس:شب بخیر!آقای مهدی کروبی تشریف دارند؟
-بله!امرتون
-مامور پلیس:اگه ممکنه بهشون بگید تشریف بیارن
-چیزی شده؟
مامور پلیس:لطف کنید بهشون بگید تشریف بیارن
پس از مدتی کوتاه مهدی کروبی به پای در می آید و مامور پلیس خطاب به وی می گوید:
-آقای کروبی ما برای دستگیری شما حکم قضایی داریم لطفا لباس بپوشین همراه ما بیاین
مهدی کروبی پس از بحث و جدل سرانجام راضی می شود و همراه ماموران پلیس به سمت خودروی آنان می رود.مامور پلیس خطاب به وی می گوید:
-راستی یه چیزی یادمون رفت.هر چیزی بگید بر علیه تون در دادگاه استفاده می شه!
-کروبی:پس اون همه چیزی که گفتم چی؟
پلیس:حالا اون ها رو بی خیال می شیم!
کروبی:ولی من نمی تونم چیزی نگم.یعنی اگه حرف نزنم انگار یه چیزی کم دارم!
پلیس در حالی وی را داخل صندلی پشتی خودرو می گذارد با وی سوار می شود و دوربین در پشت ماشین رفتن آنان را نظاره می کند .در پشت ماشین کروبی مدام در حال صحبت کردن با مامور پلیس است که ناگهان پلیس ضربه محکمی بر پیشانی خودش می زند و شروع به گریستن می کند.
تیتراژ آغاز می شود:محدوده عملیات آنان کل ایران است.دشمنانشان حافظان بیت المال و در یک کلمه محود احمدی نژاد است که راه را بر انان می بندد.مردان هاشمی رفسنجانی شبانه روز در حال فعالیت اند.وظیفه آنان نابودی امنیت جامعه است.....میر حسین موسوی......مهدی کروبی.......هشدار برای ایران ۸۸ .....این قسمت دستگیری مهدی
داخلی - شب - محل بازجویی
دوربین در گوشه ای از اتاق بازجویی در حالیکه کل اتاق را زیر نظر دارد قرار گرفته است.نور اتاق کم است و از چراغی که در سقف قرار دارد تامین می شود.در وسط اتاق یک میز و دو صندلی قرار دارد که کروبی روی یکی از آن ها نشسته است.روبه روی میز یک شیشه رفلکس بزرگ قرار دارد که بازجویان پشت آن در حال نظاره کردن کروبی هستند.وی در حالیکه با تعجب به در دیوار نگاه می کند زیر لب اشعاری زمزمه می کند.
-کروبی با صدای آرام:کفتر کاکل به سر های های....
بازجویان در پشت شیشه به این حرکات او می خندد که ناگهان دوربین به داخل اتاق می رود.در باز می شود و فردی با صورت تراشیده و مو های مرتب شانه کرده وارد می شود.کروبی از جایش بلند نمی شود.بازجو روبه روی صندلی کروبی می نشیند و با لبخند به کروبی می گوید:سلام آقای کروبی
کروبی با بی اعتنایی:علیک سلام.من اولش یه چیزی بگم.تا وکیلم نیاد هیچی نمی گم.
بازجو:مگه شما وکیل داری؟
کروبی:نه!
بازجو:پس چی می گید؟
کروبی:گفتم ادای این فیلم خارجی ها رو در آورده باشم!
بازجو:شوخی بسه.سریع می ریم سر اصل مطلب.شما پس از انتخابات با این که طرفداری نداشتین در کنار آقای موسوی در راهپیمایی ها شرکت کردین،چرا؟
کروبی:من دفعه قبل دو ساعت گرفتم خوابیدم.وقتی بیدار شدم دیدم این مرده احمدی نژاد با آقای هاشمی رفتن دور بعد.این رو دل من موند.این سری تا صبح بیدار موندم دیدم احمدی نژاد نه گذاشت نه بر داشت یهو شد رئیس جمهور باز رو دل من موند.وقتی دیدم میر حسین طرفداراهاش رو ریخته تو خیابون گفتم وقتشه دق ودلی ام رو خالی کنم.اومدم تو خیابون تا شاید احمدی نژاد را چپه کنیم!
بازجو:حالا چپه کردین؟
کروبی:یه روز می کنیم.حالا ببینید.آخه من به دویست هزار نفر شام دادم حداقل باید دویست هزار تا رای داشته باشم این چه وضعشه؟
بازجو:دفعه پیش شما گفته بودین پنجاه هزار تومن می دین با این حال رای نیاوردین
کروبی:گفتم که دفعه پیش گرفتم خوابیدم این جور شد
بازجو با لبخند:آها!پس خوابیدین رای هاتون رو دزدیدن؟
کروبی:بله!
........................................................ادامه این برنامه را در پست بعد ببینید.(آهنگ فوتبالیست ها)
خارجی - روز - محوطه وزارت کشور
دوربین در حالتی قرار دارد که ارتفاع ساختمان وزارت کشور در آن به خوبی نشان داده می شود.
داخلی - روز - سالن ثبت نام از نامزدهای دوره دهم ریاست جمهوری
دوربین در حالی که حول یک محور می چرخد سالن را نشان می دهد.سالن تقریبا شلوغ است و هر کس در حال گفتگو با دیگری است.در این حال دوربین بر روی یک متصدی ثبت نام که سرش پایین است قرار می گیرد.در همین اوضاع ناگهان سروصداهایی از بیرون بلند می شود که به سمت سالن در حال حرکت است.متصدی سرش را بالا می گیرد تا ببیند چه اتفاقی افتاده که...می بیند از راهروی ورودی وزارت کشور ،میرحسین موسوی همراه با دارودسته اش در حالیکه لبخندی بر لب دارد وارد سالن می شود و پس از حال و احوال با حاضران به سوی متصدی می آید.او از جایش بلند می شود و پس از دست دادن مدارک موسوی را می گیرد و مشغول به کار می شود.در حالیکه وی مشغول نوشتن مشخصات موسوی است ،بر روی عکس موسوی مدتی کوتاه خیره می شودخود موسوی دائم با لبخندش برای دوربین ها که سالن را پر کرده اند دست تکان می دهد.پس از اتمام کار با لبخندی به موسوی می گوید:"
-بفرمایید آقای موسوی تموم شد.فقط این جا رو انگشت بزنید
وموسوی در حالیکه انگشتش را به سوی دوربین ها نشان می دهد آن را بر روی جوهر فرود آورده و بر برگه می فشارد.متصدی شناسنامه اش را به وی می دهد و موسوی در جواب می گوید
-ممنون برادر!
موسوی از جایش بلند شده و به سوی محل سخنرانی اش می رود.تمام دار و دسته و دوربین ها نیز با وی می روند و متصدی که انگار وسط ورزشگاه آزادی بوده همراه با دوربین ها به محل سخنرانی می رود.نیاز چندانی به کنار زدن جمعیت نداشت و خیلی راحت گوشه ای برای شنیدن سخنان موسوی پیدا می کند.
موسوی شروع می کند:"آمده ام که از کرامت اشخاص و آزادی ها پاسداری کنم...."در همین حال سردردی شدید وی را در بر می گیردو ناگهان چشمان خود را می بندد.پشت سر موسوی یک بنر بزرگ وجود داشت که اکنون تبدیل به یک نمایشگر بزرگ شده بود که موسوی را در حال رای دادن نشان می داد.همزمان با نمایش تصاویر گوینده گان مختلفی مانند گویندگان اخبار این جملات را می گفتند:"آقای موسوی همراه با همسرش امروز در انتخابات شرکت کرد و رای خود را به صندوق انداخت......همسر آقای هاشمی صبح امروز گفت:اگر موسوی رئیس جمهور نشود تقلب شده و مردم به خیابان ها می ریزند......مدت رای گیری تا ساعت ۱۱ شب تمدید شد......آقای موسوی لحظاتی پیش در ساعت ۱۱ شب با تبریک پیروزی اش به مردم،از آنان خواست خود را برای پیروزی آماده کنند.....لحظاتی پس از اعلام نتایج نهایی انتخابات آقای موسوی اعلام کرد که تقلب گسترده ای در انتخابات صورت گرفته......چندین تن از حامیان آقای موسوی امشب با حمله به برخی پاسگاه ها،بانک ها و....همچنین چندین سطل آشغال را به آتش کشیدند.......راهپیمایی هوادران موسوی در حالیکه خود موسوی در برخی نقاط آنان را همراهی می کرد در میدان آزادی پایان یافت......ندا آقا سلطان زن ایرانی در حالیکه ناظر حوادث خیابانی بود به طرز مشکوکی کشته شد........چندتن در حوادث پس از انتخابات در تهران کشته و زخمی شدند......احمدی نژاد:مدعیان تقلب هیچ مدرکی مبنی بر تقلب تا کنون ارائه نکرده اند.......آقای کروبی به همراه موسوی در مراسم هفتم کشته شدگان حوادث پس از انتخابات شرکت کرد.......آقای موسوی به همراه کروبی در مراسم روز قدس شرکت کردند که با بی اعتنایی مردم رو به رو شدند....."
دوربین در حالیکه بر چهره بهت زده متصدی زوم کرده کم کم زوم اوت می کند و وی را در کنار موسوی که برای دوربین ها دست تکان می دهد نشان می دهد.او نگاه خشم آلودی به موسوی می اندازد و فریاد می زند:
-نگهبان!نگهبان!
نگهبان می گوید:بله چی کار دارید
متصدی با همان لحن می گوید:"بیا این موسوی رو از اینجا بنداز بیرون!"
از آغازین روز های تشکیل موج سهمگین سبز!،رسانه های آمریکایی و صهیونیستی در پس پرده حمایت خود را از این موج سهمگین اعلام می کردند.در همان روز ها برخی سفرای کشورهای غربی با حضور در ستاد آقای موسوی با اعضای این ستاد به تبادل نظر می پرداختند.اما پس از انتخابات این حمایت های پشت پرده به حمایت های جلوی پرده تبدیل شد و این رسانه ها بادرج اخبار نادرست کوشیدند اوضاع ایران را وارونه جلوه دهند.اعلام حمایت صریح آمریکا و کشورهای غربی از آقای موسوی و حضور سفرای کشورهای غربی در راهپیمایی میلیونی و مسالمت آمیز جنبش سبز گوشه ای دیگر از اتفاقات پس از انتخابات بود.آویزان کردن پارچه سبز از سفارت ایتالیا در تهران و پناه دادن به آشوبگران دیگر اقدامات کشورهای غربی برای بحرانی کردن اوضاع ایران بود که حتی با خشنودی سبز ها مواجه شد!
اما پس از حضور گسترده و مثبت سبز ها در انتخابات و وقایع پس از آن و اخلال در مراسم ملی و راهپیمایی روز قدس،این بار این دار ودسته تصمیم به ناآرامی در مراسم روز ۱۳ آبان گرفته است.خارج کردن موضوع اصلی راهپیمایی و حذف شعار"مرگ بر آمریکا" کاری است که عناصر سبز قرار است به آن دست بزنند.هرچند مانند گذشته انتظار نمی رود استقبال گسترده ای از این برنامه صورت پذیرد اما ذکر چند نکته به برادران و خواهرانی که از اقدامات جنبش به اصطلاح سبز خشنود هستند الزامی است.
این موارد تنها بخشی از سرفصل های دشمنی آمریکا با ملت ایران بود و اگر بخواهیم به جزییات اشاره کنیم،چندین هزار مورد برای گفتن خواهیم داشت.ولی آیا برادران و خواهران سبز چشم خود را بر این حقایق می بندند؟آیا با این وجود شعار "مرگ بر آمریکا" را حذف می کنند؟آیا دار ودسته سبز همیشه چشم خود را بر حقایق می بندد؟وچندین آیای دیگر....
قبر امام هشتم و سلطان دین رضا
از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
"حافظ"
فرخنده زاد روز شمس الشموس،امام رئوف،هشتمین پیشوای شیعیان جهان حضرت امام علی ابن موسی الرضا(ع)بر همگان مبارک باد.
****************************
سخنی از امام(ع):
عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن که ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او امید خیر باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خیر اندک دیگرى را بسیار شمارد.
4 ـ خیر بسیار خود را اندک شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشد.
8 ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشد.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10 ـ سپس فـرمـود: اما دهمى ! و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟ فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ایـن که بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیزکـارتـــر است.
یک بار داستانی را از یکی از معلم های دوران راهنمایی ام شنیدم که برایم جالب بود و هنوز در
یادم مانده است.وی می گفت پس از جنگ جهانی دوم کشور ژاپن تقریبا ویران شده بود و بیشتر واحدهای تولیدی و صنعتی این کشور نابود شده بودند.یکی از اجناسی که کمبود آن احساس می شد شیشه بود.دولت وقت ژاپن با بیان این نکته که توان وارد کردن شیشه را ندارد به مردم ژاپن گفته بود یا خودتان شیشه بسازید یا بی شیشه بمانید.تلاش بی وقفه مردم ژاپن سبب شد تا این کشور به یکی از غول های اقتصادی جهان تبدیل شود که نه تنها در تولید شیشه بلکه در بسیاری از صنایع و فناوری ها حرف اول را می زند.
پس از آنکه آقای احمدی نژاد آمد بسیاری از امید های ناامید شده زنده شد.جدا از تبلیغات صداوسیما و برخی رسانه های طرفدار آقای رفسنجانی،واقعیت کشور آن گونه بود که بسیاری به آینده امیدوار شوند اما در آینده اتفاقات دیگری افتاد.اجرای برخی طرح های آقای احمدی نژاد در جهت کاهش فاصله طبقاتی به مذاق برخی خوش نیامد و کسانی که در همان آغاز نیز دل خوشی از احمدی نژاد نداشتند،نفرتشان از وی بیشتر شد.نمونه بارز این قضیه سهمیه بندی بنزین بود که دیگر نیازی به بیان وقایع پس از اجرای این طرح نیست.سفرهای استانی احمدی نژاد،پخش سهام عدالت در میان فرهنگیان و اقشار کم در آمد جامعه و بسیاری موارد دیگر نکاتی بودند که آقای موسوی - نامزد قشر مرفه جامعه - از آن به عنوان گداپروری یاد کرده بود.
احمدی نژاد و دولتش از خطا و اشتباه بری نبودند ولی نکته قابل توجه اینجاست که خطاهای دولت وی کمتر از دولت های پیشین بود.دولت های پیشین به کمک داشتن بیشتر رسانه های کشور از جمله صداوسیمای مطیع کوشیدند از خود چهره موفق و کارامدی به نمایش بگذارند در حالیکه نظر مردم به ویژه قشر متوسط و پایین جامعه چیز دیگری بود.با کمی تفکر در اقدامات احمدی نژاد می توان دریافت که اقدامات وی مخرب نبوده است ولی برخی گویی چیزی به نام تفکر ندارند.جنبش به اصطلاح سبز با راه اندازی نمایش بزرگ تقلب،فردای انتخابات دست به راهپیمایی زد تا به قول خود احمدی نژاد کودتاچی را سرنگون کند ولی به این نکته توجه نداشت که تعدادشان واقعا اندک است.آشوبگری و اغتشاش در کنار وحدت شکنی های این جنبش و طرفدارانش جدا از زیان های گسترده اقتصادی،صدمه ای جدی به آبروی ایران در عرصه بین المللی زد طوری که اعراب حاشیه خلیج فارس با پوزخند به اوضاع ایران نگاه کنند و تا امروز رویای نابودی ایران را در سربپرورند.
در واقع برخی هموطنان بدون توجه به شعارهای دهان پرکنشان فقط به اوضاع جیب خود و منافعشان توجه می کنند و صلاح کل کشور را از یاد می برند.راهپیمایی جنبش سبز!نشان داد برخی علاقه به وحدت و پیشرفت ندارند و تنها می خواهند اوضاع رفاهی شان حفظ شده و هیچ چیز از منافعشان کم نشود.این طرز تفکر در حالی است که بیشتر مردم به دلیل خدمات مهم دولت های پیشین در وضع نامساعدی به سر می بردند.این گروه،همان گونه که دیدیم رای به کارآمدی و تلاش برای رفع کمبودها و پیشرفت کشور بود.
ستاد تبلیغاتی آقای موسوی با درست کردن برخی فهرست های بعضا دروغ مبنی بر حمایت گسترده نخبگان و دانشگاهیان از موسوی کوشیدند تا طرفداران احمدی نژاد را عقب مانده،بی سواد و متحجر جلوه دهند.این لشگرسازی ها بدون توجه به سابقه درخشان موسوی و طرفدارانش - خاتمی و رفسنجانی - و همچنین نداشتن جواب قانع کننده در برابر احمدی نژاد در مناظره تلویزیونی انجام می شد.جالب اینجاست که برخی از کسانی که نامشان در این لیست ها موجود بود وبرخی از سیاست مداران اصلاح طلب هنوز هم از حمایت گسترده نخبگان از موسوی و نه آنان به احمدی نژاد سخن می گویند در حالیکه به جز برخی هنرپیشه و فوتبالیست خوش سابقه،واقعیت چیز دیگری بوده و هست.
امیدهای خود من به شخصه پس از انتخاب مجدد احمدی نژاد به ریاست جمهوری برای پیشرفت کشور کاهش یافته است زیرا پس از تئاتر بزرگ هواداران موسوی فهمیدم برخی در این کشور به جز منافعشان به چیز دیگری اهمیت نمی دهند و تا هنگامی که این قشر وجود داشته باشند و یا این گونه طرز تفکرها در جامعه باشد،امیدی به پیشرفت این کشور نیست.
پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم،شایعات فراوانی مبنی بر حضور برخی افراد سرشناس سیاسی برای کاندیدا شدن منتشر می شد،اما کسانی که حضورشان در این انتخابات قطعی شد چهار نفر بودند که همگی آنان را می شناسیم.
محمود احمدی نژاد طبق اصل نانوشته ای مبنی بر نامزدی دوباره روسای جمهور وقت، دوباره نامزد شده بود تا رئیس جمهور شود.از سویی دیگر دارودسته اصلاح طلبان که از حمایت گسترده رفسنجانی برخودار بودند پس از کش و قوس های فراوان و جابه جا کردن برخی افراد نظر محمد خاتمی،سرانجام میرحسین موسوی را معرفی کردند.درواقع موسوی نماینده هاشمی رفسنجانی و دارودسته وی بود که برای مبارزه با احمدی نژاد و کنار زدن وی آمده بود.در واقع احمدی نژاد در طول چهار سال پا روی دم دارودسته رفسنجانی گذاشته بود و او نمی خواست احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود زیرا در غیر این صورت حیات سیاسی دارودسته اش به خطر می افتاد.مهدی کروبی نیز که در دوره پیش با وعده ۵۰ هزار تومانی اش نتوانسته بود رئیس جمهور شود این بار نیز آمد اما بدون وعده ۵۰ هزار تومانی اش.عشق به قدرت و منافعش طوری چشمان وی را کور کرده بود که حاضر بود دوباره شانس خود را آزمایش کند.در واقع وی نماینده اصلاح طلبان نبود بلکه آنان برای این که دلش را نشکنند از حضور او جلوگیری نکردند.حضور دو اصلاح طلب در برابر احمدی نژاد اصول گرا سبب شد تا عناصر پشت پرده فکری کنند تا این امر منجر به وجود آمدن توطئه علیه احمدی نژاد نشود از این رو یک اصول گرا را وارد صحنه کردند تا این شائبه کم رنگ شود.این اصول گرا کسی نبود جز محسن رضایی فرمانده پیشین سپاه پاسداران.(اصول گرا تر از این پیدا نمی شود!)
محسن رضایی می دانست که شانسی برای پیروزی ندارد اما رابطه خوبش با رفسنجانی باعث شد تا به پیشنهاد عناصر پشت پرده جواب رد ندهد.آقایان موسوی،کروبی و رضایی هر کدام پیش از انتخابات درباره آن به طور جداگانه با رفسنجانی دیدارهایی داشتند.از این میان تنها کسی که دیداری با رفسنجانی نداشت احمدی نژاد بود.در واقع سخنان احمدی نژاد در یکی از مناظره های انتخاباتی اش به این نکته اشاره کرده بود که این سه نامزد در واقع یکی هستند که از سوی برخی افراد پشتیبانی می شدند.در مناظره های انتخاباتی آقای رضایی با آقایان موسوی و کروبی به تنها چیزی که این دو توجه نمی کردند رضایی بود به طوریکه از این مناظره ها در جهت تخریب احمدی نژاد استفاده می کردند.
هزینه نکردن مبالغ هنگفت برای تبلیغات توسط آقای رضایی و کم بودن تراکت های تبلیغاتی که برخلاف آقایان موسوی و کروبی نمونه های دیگری بود که نشان می داد وی برنامه از پیش طراحی شده برای انتخابات نداشته است.مطرح کردن برخی برنامه های پراکنده و ناکارآمد مانند فدرال کردن ایران نمونه دیگری است که نشان می دهد حتی برنامه مدونی نیز نداشته است.
معمار اقتصاد نوین ایران پس از انتخابات نیز به برنامه از پیش طراحی شده عمل کرد و مدعی شد ۳.۵ تا ۷.۵ میلیون رای می آورده است!درحالیکه در نظر سنجی ها حتی وی پس از کروبی قرار داشته بود.طرح ادعای وی مبنی بر تقلب از پیش برنامه ریزی شده بود به گونه ای که مردم تصور کنند رضایی که از بزرگان نظام و نزدیک به رهبری است حتما در ادعایش مبنی بر تقلب صادق است.پس از بازشماری برخی صندوق ها رضایی انصراف خود را از پیگیری شکایتش اعلام کرد.نماسیدن چیزی به نفع رضایی در این بازشماری سبب شده بود تا وی انصراف دهد و این درحالی بود که وی با گرفتن ژست قانون مداری دلیل انصرافش را وضعیت حساس کشور در آن برهه اعلام کرده بود.
پس از خاتمه یافتن جریان های پس از انتخابات وی در مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد شرکت کرد.او دلیل شرکتش در این مراسم را احترام به رهبری عنوان کرده بود.اما آیا او نمی دانست که رهبری نتایج انتخابات را تایید کرده و هرگونه تقلب در آن را منکر شده بود؟آیا احترام به رهبری این گونه است؟آیا پیوستن کسی که سالیان دراز در جبهه های جنگ در خدمت ایران و انقلاب بوده به جریانی که هدفش نابودی ایران و انقلاب بود،درست است؟آیا....
اما این روزها رضایی با مطرح کردن طرح های گوناگون درباره کمسیون انتخابات و تفسیرهای گوناگون از وقایع کشور سعی دارد موقعیت خود را در فضای سیاسی کشور بهبود بخشد.مطرح کردن این گونه طرح ها مانند کمیسیون انتخابات در حالی بیان می شود که کشوری مانند افغانستان با وجود اجرا کردن این طرح هنوز از سوی کشورهای غربی متهم به تقلب می شود.رضایی که در پیش گویی های خود همواره درست گفته است!ـمانند حمله آمریکا به ایران در سال ۸۶- بهتر است به جای پیش گویی،طرح دادن و نامزدی برای انتخابات در کنار آقای رفسنجانی به دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام بپردازد و گذشته تقریبا پرافتخار خود را خراب ننماید.
لابی گری در جهان امروز یک امر غیر قابل انکار است.از کوچکترین بخش یک کشور تا بزرگترین بخش آن را برخی لابی ها تشکیل می دهند.حتما یک لابی به منظور اجرای اهداف خلاف قانون و زشت تشکیل نمی شود بلکه در برخی کشورها این لابی ها برای اهداف انسان دوستانه به وجود می آیند.هر چند که این گونه لابی ها بسیار کم پیدا می شوند.
از مافیا گرفته تا آیپک که حتی رئیس جمهور آمریکا را تایین می کند،نمونه هایی از لابی گری در کشورهای مختلف است.لابی اسلحه سازی در آمریکا و لابی های قاچاق مواد مخدر در اروپا،آمریکای شمالی و به خصوص کلمبیا - که در فهرست کشورهای فاسد که توسط آقای موسوی ارائه داده شد در رتبه بسیار بالاتری از ایران قرار داشت که نشانگر سالم بودن آن کشوردارد! - از دیگر لابی های موجود در جهان هستند که قدرت غیرقابل انکاری دارند.
اما در کشور ما ایران نیز در برهه هایی از زمان این لابی ها وجود داشته است.در زمان طاغوت دسته های انتصابی نمایندگان حامی انگلیس و روسیه وجود داشتند که طرح های مورد نظر این کشورها - به خصوص انگلیس و آمریکا - مانند کاپیتولاسیون را مطرح و آن را تصویب می کردند.پس از انقلاب نیز این دارودسته به گونه ای دیگر وارد عمل شدند.در دوران آقایان رفسنجانی و خاتمی،نفوذ گسترده لابی های سرمایه داری سبب شد تا خط مشی دولت به سمت ثروتمندان و سرمایه دارانی که سرمایه شان را در خدمت تولید و ایجاد اشتغال صرف نمی کردند کشیده شود.همچنین در دوران آقای خاتمی برخی نمایندگان مجلس با مطرح کردن طرح هایی مانند سه فوریت تعلیق فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران گوشه دیگری از این لابی گری ها را نشان دادند.علاوه بر آن تیم مذاکره کننده هسته ای ایران که از افرادی مانند موسویان و ناصری تشکیل می شد سهم عمده ای از خفت را تقدیم ایران کردند.آقای ناصری با بستن قرارداد های گوناگون با شرکت های نفتی خارجی در کنار مهدی هاشمی رفسنجانی - که ماجرای رشوه گرفتن او از برخی شرکت های خارجی آشکار شد - بخشی از لابی های فساد را تشکیل می دادند که در حوادث پس از انتخابات هویدا شدند.
اما برای چه این موضوع را پیش کشیدیم؟این روزها بحث آلوده بودن یا نبودن برنج های وارداتی مطرح شده است.پس از افزایش فجیع قیمت برنج ایرانی در سال گذشته،دولت تصمیم گرفت برای کاهش قیمت برنج از کشورهای دیگر وارد کند.این امر سبب شد تا قیمت برنج از کیلویی ۴۰۰۰ تومان به حدود ۱۹۰۰ تومان کاهش یابد.کار به این جا ختم نشد.قیمت پایین برنج های وارداتی سبب شد تا قشر پایین جامعه این برنج ها را به برنج های ایرانی ترجیح دهند.هر چند برنج ایرانی از لحاظ طعم و مزه و عطر چیز دیگری است اما قیمت آن نیز چیز دیگری است!
این امر سبب شد تا کسانی که جیب هاشان-مانند کسانی که از رسیدن قیمت مسکن به اوج جیبشان پر شده بود - با رسیدن قیمت برنج به ۴۰۰۰ تومان پرشود به تکاپو بیفتند و با همکاری صداوسیما و رسانه های وابسته به خودشان و برخی نهاد ها دست به کار شوند و بحث آلوده بودن برنج ها را مطرح کنند.امری که حتی رئیس جمهور نیز تلویحا به جوسازی بودن آن اشاره کرده بود .با مطرح کردن این بحث به سرعت نور از ۱۵۰ تومان تا ۲۰۰ تومان افزایش پیدا کرد که البته تقریبا تا همین حد باقی مانده است زیرا هنوز هم از برنج های ایرانی استقبال نمی شود.
آری به جمع لابی های موجود در جهان و ایران لابی برنج نیز افزوده شده است.بدون در نظر گرفتن اظهارات سازمان های مختلف درباره آلوده بودن یا نبودن برنج ها بیشتر مردم بدون توجه به آن ها هنوز هم از برنج های دانه بلند استفاده می کنند و تلاش گسترده لابی برنج برای افزایش قیمت برنج ایرانی بیهوده بود است.درباره نابود شدن کشاورزان برنج کار شمال هم باید گفت که هیج گاه این اتفاق نمی افتد.زیرا اگر آنان برنجشان را با قیمت کیلویی ۱۰۰۰۰ تومان هم به فروش برسانند باز هم خریدار دارند.برای قشر پایین جامعه جوسازی ها درباره وجود سرب و آرسنیک و مرگ موش در برنج ها نتیجه نمی دهد زیرا آنان که در پایین شهرتهران زندگی می کنند همه روزه سرب ناشی از خودرو ها را نوش جان می کنند در حالیکه بالاشهری هایی که در دامنه های کوه های البرز زندگی می کنند خیالشان راحت است.
در همان روزهای انتخابات گروه های حامی موسوی برای تاثیرگذاری بیشتر دست به اقدامات فراوانی می زدند که خوشبختانه یا بدبختانه برخی از آنان نتیجه داد و توانستند قشری از مردم را با دروغ های خود گول زده و زمینه رای دادن آنان را به موسوی فراهم کنند.یکی از این اقدامات همان زنجیره سبز بود که قرار بود از راه آهن تا تجریش کشیده شود که همان گونه که پیشتر گفتیم راه آهنش را فاکتور گرفتند و از حوالی میدان ولیعصر(عج) تا تجریش آن هم نه به صورت زنجیره بلکه به صورت تکه تکه زنجیر تشکیل دادند.پس از اعلام نتیجه انتخابات نیز وقتی پیروزی رقیبشان را برنتافتند برخی مردم را به خیابان ها کشاندند و از راه های مختلف مانند ایجاد ناامنی و...خواستند احمدی نژاد را سرنگون کنند که البته نتوانستند.
پس از این جریانات و فروکش کردن احساسات و حاکم شدن فضای عقلانی از سویی و روشدن دروغ های دارودسته رفسنجانی - موسوی،نخواستند شاهد فروکش کردن اعتراضات باشند.به همین خاطر اقدامات گسترده و تبلیغات فراوانی را از طریق رسانه های وابسته داخلی و خارجی شان ترتیب دادند.برگزاری مراسم سوم،هفتم و چهلم برای کشته شدگان حوادثی که خود به راه انداخته بودند،فراخواندن مردم به افزایش مصرف برق و ترکاندن شبکه برقی کشور!،دعوت به شرکت در راهپیمایی روز قدس و دیگر موارد از جمله اقدامات آنان بود تا به قول خودشان جنبش فروکش نکند.حضور اندک برخی حامیان افراطی دارودسته موسوی در برخی برنامه های بالا و عدم شرکت بسیاری از مردم موجب شد تا همه اقدامات آنان شکست بخورد.
اما امروزه خبرهای از گوشه و کنار می رسد مبنی بر اینکه جنبش سبز!قصد برگزاری تجمع در دانشگاه ها و مطابق معمول برهم زدن نظم آن ها را دارند.در همین راستا برخی از حامیان اندک افراطی این به اصطلاح جنبش،با برهم زدن نظم مراسم آغاز سال تحصیلی در دانشگاه تهران خواستند این گونه القا کنند که دانشگاه ها مخالف دولت احمدی نژاد هستند و دولت وی با مشکلات فراوانی از سوی دانشجویان مواجه خواهد شد.اما طبق روال عادی حامیان جنبش سبز به نوعی توهم گرفتار آمدند و نخواستند بپذیرند که بازهم در اقلیت قرار دارند و اقلیت نمی تواند کاری انجام دهند.
ناتوانی گروه های اپوزسیون که این روزها با نام سبزها معرفی می شوند در بیان مودبانه و با آرامش مواضعشان از دلایل عدم موفقتشان در جذب توده مردم بوده است.ماجرای دانشگاه امیر کبیر و حضور احمدی نژاد که در آن که ،آن وقایع زشت روی داد گوشه ای از اقدامات سبزهای امروزی و مخالفان دیروزی بود.احمدی نژاد حتی در کلمبیا نیز با اینکه اکثر دانشجویانش صهیونیست و مخالف احمدی نژاد و ایران بودند با آن بی ادبی ها و آتش زدن تصویرش مواجه نشد.یکی از دلایل دیکتاتور بود احمدی نژاد نیز شاید همین باشد که نامش به عنوان رئیس جمهوری که عکسش آتش زده می شود و کاری به آتش زنندگان عکسش ندارد در تاریخ به عنوان دیکتاتور ثبت شود.
امروز بیشتر از گذشته دانشگاه ها ممکن است طرفدار احمدی نژاد نباشد ولی طرفدار حکومت است و این پشتوانه محکمی برای احمدی نژاد است تا به جذب هر چه بیشتر دانشجویان بپردازد.اقدامات وحدت شکنانه سبزها یکی از دلایلی است که مردم و دانشجویان را از آنان دور کرده است.در واقع هرکاری که این دارودسته انجام می دهند سرآخر به نفع احمدی نژاد تمام می شود و این بهترین گزینه برای احمدی نژاد خواهد بود تا اجازه دهد این دار ودسته اندک به فعالیتش ادامه دهد.
از سویی دیگر اقدامات خنده دار سبزها در سبز کردن ورزشگاه ها که بیشتر آن ها را جوانان تشکیل می دهند بیشتر آنان را منزوی کرده است.جوانان گروهی بودند که نسبت به گروه های سنی دیگر به احمدی نژاد گرایش داشتند.نوجوانان نیز همین گرایش را داشتند و این امر مجلس به اصطلاح همگرا به دولت را برآن داشت تا سن رای را از ۱۶ سال به ۱۸ سال افزایش دهد تا بخش مهمی از رای احمدی نژاد بکاهند.بهرحال احمدی نژاد تافته جدابافته بود و نمی خواستند دوباره کس دیگری قدرت را ازآنان بگیرد.همراه نشدن ورزشگاه ها با این دعوت جنبش سبز نیز به همین دلیل یعنی جوان بودن مراجعه کنندگان و مخاطبانش بوده است.
جنبش به اصطلاح سبز باید بپذیرد که شکست خورده است.اقدامات تفرقه انگیز جنبش سبز پیش از آنکه به جذب مردم منجر شود به زیان آنان تمام می شود و حکومت از این طریق وجود دشمن وابسته خارجی را اثبات می کند.هر چند باز هم می گوییم منطق چیزی است که جنبش به اصطلاح سبز آن را نمی فهمد.
پنجمین سفر آقای احمدی نژاد،رئیس جمهور به نیویورک مانند سفرهای گذشته اش چندان جنجال برانگیز نبود.در واقع جنجال های خبری حتما منفی نیست و در برخی موارد می تواند مثبت باشد که سفرهای گذشته احمدی نژاد به نیویورک از نوع همین جنجال های مثبت بوده است.بیان نمودن مواضع ایران به طور شفاف که در سایر موارد به وسیله رسانه های غربی و بیگانه به وسیله تحلیلگران مغرض و وابسته تحریف می شود از موارد مثبت سفرهای احمدی نژاد به نیویورک بوده است.
آنچه آقای موسوی در مناظره تلویزیونی اش با احمدی نژاد به عنوان بی آبرویی ایران و از نقاط ضعف دولت احمدی نژاد عنوان کرده از دید بسیاری از کارشناسان غیروابسته یکی از محکم ترین نقاط مثبت دولت احمدی نژاد بوده است.در واقع دارودسته موسوی هر چه که دولت احمدی نژاد انجام داده بود ناکارآمد معرفی می کرد و جالب اینجاست که با خرج های بسیار گزاف و تهیه تراکت های فراوان "دروغ ممنوع"،احمدی نژاد را متهم به دروغگویی می کردند که البته مردم ثابت کردند دروغگو چه کسی است.
این گونه اظهار نظر ها و سخن ها تنها به میر حسین موسوی و دارودسته پایان نمی یابد بلکه دیگر سیاسیون داخلی نیز گاه گاه با حمله به سیاست خارجی دولت احمدی نژاد سعی در ناکارآمد نشان دادن آن دارند.پس از سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی معروفش در دانشگاه کلمبیا،حسین مرعشی برادر زن رفسنجانی و یکی از اعضای حزب دولت ساخته کارگزاران با حمله به این اقدام دولت احمدی نژاد،کوشید حقایق را طور دیگری نشان دهد.البته آقای مرعشی سابقه طولانی در تحلیل های دروغین دارد.وی طی مصاحبه ای که با روزنامه جام جم در مهر ماه ۸۵ انجام داد پیش بینی کرد احمدی نژاد باردیگر رئیس جمهور نخواهد شد.جای شکرش باقی است آقای مرعشی جای نوسترادموس را نگرفت!
اما در همین سفر و در حالیکه که احمدی نژاد هنوز سفرش را به پایان نرسانده بود برخی سیاسیون داخلی با حمله به این سفر و درج خبرهای نادرست و تحلیل های مغرضانه بار دیگر کوشیدند از اهمیت سخنان احمدی نژاد بکاهند.در همین راستا محسن رضایی که مانند آقای مرعشی سابقه طولانی در تحلیل های اساسی دارد ـنمونه این تحلیل ها را در پیش بینی حمله آمریکا به ایران در سال ۸۶ دیدیم ولی ۸۶ جای خود را به ۸۷ و ۸۸ داد و از حمله آمریکا خبری نشد - طی تحلیلی در پایگاه خبری وابسته به خودش به افاضاتش اضافه کرد.همچنین وی در خبری که از خبرآنلاین - وابسته به لاریجانی - درج کرده بود با درج عکس هایی از وجود صندلی های خالی مجمع عمومی در سازمان ملل هنگام سخنرانی احمدی نژاد کوشید این گونه القا کند که ایران منزوی شده است اما حقیقت چیز دیگری بود.این پایگاه خبری در حالی صندلی خالی لبنان را نشان داد که رئیس جمهور لبنان چندی بعد در نیویورک با احمدی نژاد دیدار کرده بود.حتی عصبانیت بنیامین نتانیاهو و فحاشی اش به کشورهایی که در هنگام سخنرانی احمدی نژاد حضور داشتند نتوانست به این پایگاه بقبولاند که ایران منزوی نشده است.
اما از بعد دیگری که باید به این سفر نگریست فعالیت صداوسیما برای پوشش خبری سفر رئیس جمهور به آمریکاست.این رسانه که پس از انتخابات از هر دوجناح پیروز و شکست خورده مورد انتقاد قرار گرفت،نتوانست یا نخواست به وظایف رسانه ای خود عمل کند.در همان دانشگاه کلمبیا حتی یک دوربین از صداوسیما حضور نداشت و این رسانه فیلم های سخنرانی رئیس جمهور را از رسانه های خارجی تهیه کرد.در آخرین سفر رئیس جمهور به نیویورک ما چشم به راه یک گزارش درست و حسابی از صداوسیما بودیم ولی بار دیگر شاهد گزارش های بی کیفیت آقای غرقی بودیم.صداوسیما با اعزام چند نفر خبرنگار از شبکه های خبر و واحد مرکزی خبر نتوانست گزارش های درست و حسابی تهیه کند.شاید اگر مجمع عمومی در وسط صحرای آفریقا برگزار می شد صدواسیما این همه سیاهی لشگر به نیویورک نمی فرستاد.
از دیگر نقاط جالب توجه این سفر حضور هر چند کم رونق مخالفان احمدی نژاد یا به اصطلاح همان جنبش سبزی ها بود که با سازماندهی شدن توسط گروه های یهودی در روبروی سازمان ملل تجمع کرده بودند بود که بار دیگر بر وابستگی این جنبش به غرب و اسرائیل تاکید دوچندان داشت.آنان تصور می کردند با همان جمعیت اندک و شعارهای بی پایه و اساس می توانند احمدی نژاد را با بحران مواجه کنند ولی تنها موردی که ذهن احمدی نژاد را به خود مشغول نکرد همین تجمعات میلیونی بود!
بهرحال صداوسیما بهتر بود به جای مورد توجه قرار دادنبرنج های آلوده و تایید و تکذیب هایی که این روزها به مهم ترین موضوع کشور مبدل گشته است به موضوعات مهم تری مانند سفر احمدی نژاد به نیویورک می پرداخت.حال اگر آقای ضرغامی به جای احمدی نژاد به نیویورک می رفت،تا یک سال صداوسیما به پیامدهای مثبت این سفر می پرداخت.
پیش از آن که فعالیت جنبش سبز به اغتشاش و ناآرامی کشانده شود،کمتر کسی فکر می کرد این جنبش یک جنبش وابسته به خارج باشد اما پس از شکست آنان در انتخابات و حمایت های گسترده کشورهای بیگانه از این جنبش این شائبه به وجود آمد که جنبش سبز به خارج وابسته است.در دادگاه های متهمان اغتشاشات پس از انتخابات آنان به این نکته اعتراف کردند که برخی نمایندگان سفارت خانه های غربی در ستاد آقایان موسوی و کروبی تردد داشته اند و مواضع آنان را به اطلاع دولت هایشان می رساندند.
در هنگام ناآرامی های تهران نیز برخی از کارمندان سفارت خانه های غربی با حضور در راهپیمایی های سبز! طرفداران موسوی از جنبش آنان حمایت کرده و حتی با پوشیدن لباس سبز رنگ هم رنگی خود را با طرفداران موسوی اعلام نمودند.آیا همین دولت های غربی اجازه می دهند نمایندگان سفارت خانه های ایران در کشورشان در تجمعات اعتراض آمیز شرکت کنند و یا اصلا آنان اجازه چنین تجمعات اعتراض آمیزی را می دهند؟
یکی دیگر از سازهای مخالف جنبش به اصطلاح سبز،شعارهای خلاف جهت آنان در راهپیمایی روز جهانی قدس بود.در این راهپیمایی که سردمداران این جنبش با همکاری رسانه های غربی از چند هفته قبل از طرفدارانشان برای شرکت در این راهپیمایی دعوت کرده بودند جمعیت زیادی از موسوی ای ها در آن شرکت نکرده بودند.در واقع دیگر مردم و حتی طرفداران موسوی و آنان که به او رای داده اند دیگر از کارهای موسوی خسته شده اند و او را به فراموشی سپرده اند.اما وجود این دسته هر چند اندک از طرفداران موسوی باعث به تشنج کشیده شدن این راهپیمایی شد و در خیابان های محل راهپیمایی شاهد نبرد دو جبهه بودیم تا جایی در یکی از این نبردها که از تلویزیون هم پخش شد انسان را به یاد فیلم تروی و نبرد دو جبهه یونانی و تروجانی می انداخت.همه ساله مراسم روز قدس با ارامش برگزار می شد و خاتمه می یافت اما این بار جنبش سبز سبب شد تا مردم و دولتمردان غربی به حال مردم ایران بخندند که دچار چه تفرقه ای شده است.
جنبش سبز جز زیان برای ایران فایده ای نداشته است.پس از راهپیمایی به اصطلاح عظیم طرفداران موسوی از میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی که چند روز ادامه داشت نرخ بیکاری در شهر تهران بر اساس برخی گزارش ها ۳ درصد افزایش یافته است.جدا از این مسائل ناامنی اقتصادی گریبان گیر اقتصاد استان تهران شده است به گونه ای که تا چند وقت کسی جرات سرمایه گذاری در تهران را پیدا نمی کرد.در بعد سیاست خارجی،دولت آمریکا برای اولین بار پس از ۳۰ سال خواستار گفتگوی بدون پیش شرط با ایران شده بود و دائم از فرهنگ و تاریخ و هنر این مرزو بوم سخن می گفت اما پس از این راهپیمایی ها و آشوب ها،لحن مقامات آمریکایی و غربی عوض شد.اگر چه دوباره آنان با فهمیدن اشتباهشان خواستار مذاکره شده اند اما دلیل آن تغییر لحن همین راهپیمایی های طرفداران موسوی بود.آنان با تحلیل گران مغرضشان تصور کردند این جمعیت بسیار عظیم است اما حقیقت آن بود که جمعیت حاضر در راهپیمایی ها و آشوب ها شاید به ۱ درصد جمعیت ایران هم نمی رسید.
جنبش سبز باردیگر در جهت منافع غرب حرکت کرد و سبب شد تا آنان در رسانه هایشان بی توجه به آن جمعیت عظیم حواشی راهپیمایی را برجسته کند و بر طبل اختلاف در ایران بکوبد.از دیگر نکات جالب توجه فرار آقایان موسوی،کروبی و خاتمی بود که پس از چند دقیقه به دلیل شعارهای مردم و فشارهای آنان فرار را بر قرار ترجیح دادند.موسوی تصور می کرد مانند راهپیمایی پس از انتخابات از او استقبال می شود و می تواند دست خود را در هوا افراشته کند و لبخند بزند ولی کاملا در اشتباه بود.مردم با او همان رفتاری کردند که با خاتمی و کروبی انجام دادند.
پس از پایان راهپیمایی و ناکام ماندن طرفداران موسوی،آنان دوباره با به آتش کشیدن سطل های زباله و کندن نرده های اطراف خیابان،این نکته را یادآور شدند که جنبشی که موسوی و طرفداران افراطی اش به راه انداخته اند حرف حساب سرش نمی شود و با آشوبگری و اغتشاش و توهین مطالب خود را بیان می کند.مطلبی که طرفداران موسوی به احمدی نژاد و حامیانش نسبت می دهند.
|
|